تبليغاتX
ایران در قرونی که گذشت

ایران در قرونی که گذشت

تاریخ ایران

کل عام و انــــــــــــــــــــــتم بخیر ... رمضان کریم ...

در جايي مي ايستي که زمين ، آني درنگ مي کند تا شريف ترين ماه خداوند از عرش فرود آيد ، تازه مي فهمي که مي تواني سبکتر هم باشي ، پري در برابر وزش نسيم هاي بهشتي ، ابري آماده فرو باريدن ، قطره اي که در آرزوي حرير بخار ، به تف خورشيد تن مي سپارد. اين مسير رمضان است.

 

این وبلاگ تا بعد از ماه مبارک رمضان غیر فعال میباشد ..

 با آرزوی قبول طاعات همگان .

 برای ارتباط با نویسنده وبلاگ به این آدرس دعوت میشوید

http://hashemiyaan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 4:47  توسط کمند 

عصر عباسیان .... معتمد.. معتصم .. و متوکل سفاک ......

سالهای امامت :

سالهاي امامت آن حضرت امام علی النقی  مصادف بوده است با قسمتي از خلافت معتصم و تمام خلافت متوكل و منتصر و مستعين و در زمان خلافت المعتز بالله وفات يافتند

امام هادی (ع) در مدينه اقامت داشتند تا اينكه متوكل در سال 232 ق به خلافت رسيد. چنانكه در تواريخ مذكور است متوكل به حضرت امير (ع) و اهل بيت كينه شديدي داشت و كساني كه دور و بر او بودند به بغض و عداوت با آل علي شهرت داشتند و از جمله آنها عبد الله بن محمد بن داود هاشمي معروف به «ابن اترجه» بود

متوکل از امام جهت مسافرت به بغداد دعوت نمود و يحيي بن هرثمه را مأمور اين كار كرد ، هرثمه آن حضرت را در سال 233 ق به سامرا برد

 رفتار متوكل با امام به ظاهر محترمانه بود ولي پيوسته او را تحت نظر داشت و گاهي به حبس، توقيف و يا جستجوي منزل آن حضرت امر ميكرد .

 

 

 در عصر حکومت وخلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی العباس ، یازدهمین ستاره ی درخشان برج آسمان ولایت در شهر تاریخی وپایگاه نشر اسلام مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام از یک مادر دانشمند وپرفضیلت دیده به جهان گشود مادر با فضیلت ودانشمند او بانوئی بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی  می بر دند .

نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است .

روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی به سال 232 هجری بود .

 

دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد:

  1. 5 سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور ومراقبت پدر بزرگوارش.

  2. شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی .

  3. هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق در عراق.

خلفای هم عصر امام:

عصر زندگی او با حکومت شش تن از خلفای عباسی مقارن بوده است متوکل ( اواخر حکومت او ) منتصر ، مستعین ، معتز مهتدی ، معتمد.

 

شهادت :

هنگامی که معتمد عباسی تمایل وعلاقه قلبی مردم را نسبت به امام حسن عسگری (ع) احساس نمود ویقین کرد که زندانهای متوالی مکرر نمی تواند ریشه های این محبت ومودت را از قلوب واعماق ضمیر مردم ریشه کن سازد ، وجود او را زنگ خطری به زوال حکومت خود تلقی کرد ، سعی وکوشش خود را در بر انداختن آن وجود پر فیض به کار انداخت وهمیشه در صدد چاره جوئی بود تا عاقبت نتیجه ی فکر او را به این مرحله انجامید که آن بزرگوار را مسموم نماید و برای اسکات مردم وفریب دادن افکار عمومی شیعیان وعلاقمندان صحنه ای بوجود آورد و پزشکان را برای معالجه آن حضرت گسیل داشت وخود مرتب به عیادت واحوال پرسی حضرت می شتافت ولی سم آثار خود را در وجود آنحضرت باقی گذاشت تا اینکه بعد از هشت روز بستری شدن در هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری به سرای جاودان شتافت .

 

پس از شهادت :

بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) معتمد خلیفه عباسی به عده ای ماموریت داد تا وارد منزل آنحضرت گردند وتفتیش وبازجوئی کامل از منزل بعمل آورند واثاث خانه ووسائل زندگی شخصی حضرت را گرد آوری نموده ومهرو موم کنند ودر صدد تحقیق وبازجوئی فرزندان واخلاف او بر آیند واز تمام حجرات واطاقهای حضرت بازدید  کنند .

نماز بر بدن مطهر امام حسن عسگری :

بعد از اینکه جنازه امام برای نماز خواندن آماده شد جعفر برادر امام را صدا کردند که نماز بخواند ، جلوتر رفت تا نماز بخواند میخواست تکبیر بگوید که ناگاه پسر بچه ای از داخل منزل بیرون آمد عبای جعفر را در هم کشید وفرمود : عمو عقب برگرد من سزاوارترم که بر جنازه ی پدر نماز بگزارم .جعفر عقب برگشت وآن پسر بچه نماز گزارد وجنازه را در کنار قبر پدرش امام هادی (ع) دفن کرد ، آن پسر بچه همان تنها اولاد امام حسن عسگری (ع) ، امام دوازدهم مهدی موعود (عج) بود .

 

ای پناه هر گریزنده ! وای امید گاه هر جوینده !

ای برترین قله امید ! وای زیباترین قاصد نوید !

ای آنکه به تو جز با تو نتوان رسید !

ای مهربانترین منادی !

ای آنکه اشک را قبل از اینکه به زمین بریزد به دامن می گیری !

ای آنکه دلهای شکسته را بند دستگیری می زنی !

ای آنکه محرومان وسائلان وفقیران را نه رد نمی کنی که در لطف می گشایی !

ای آنکه گل آرزوی خودت را نه پرپر نمی کنی که خود آبیاری می کنی !

مرا در کارگاه یکتایی خویش صیقل ببخش تا آینه دار جمال تو باشم .

مرا در کوره توحید بندگانت امتیازی دیگر گونه بخش که کارگزار تو باشم .

مرا آنچنان یقینی ده که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد، به رحمت وجاودانه ات ، ای مهربانترین مهربانان .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 5:6  توسط کمند 

سیاه جامگان .... ابومسلم خراسانی ...

جنبش سیاه‌جامگان به رهبری ابو مسلم خراسانی

 یکی از اولین مقاومتهای مسلحانه و سازمان یافته در چهار چوب اسلام و در واقع علیه اسلام درهمان قرون اول و دوم هجری قمری بود.

سیاه جامگان یا ابومسلمیان نخست جنبشی را علیه ظلم و زور کارداران خلیفه در ایران سازماندهی کردند و سپس هنگامی که ابومسلم شهرت یافت و نهضت سیاه جامگان سراسری شد، آنان توانستند که خلافت از خاندان  امویان  به عباسیان  را منتقل کنند. چون عامل این انتقال در اصل ابو مسلم بود، بدین دلیل دستگاه خلافت بوحشت افتاد که او روزی حتما سر خلیفه را نیز زیر آب خواهد کرد.

 زیرا خلیفه بنای دشمنی با ابو مسلمیان و بهانه جوئی از ابو مسلم را نهاد. خلیفه عباسی قادر شد او را که در خراسان و سراسر ایران محبوبیت کسب کرده بود، با حیله و نیرنگ به بغداد فراخواند و اورا با دسیسه‌ای بقتل رساند.

گویند هنگامیکه ابو مسلم از منصور خلیفه عباسی تقاضای عفو میکرد و گفت: مرا برای مقابله با دشمن خود باقی بگذار، منصور در پاسخ گفت: خدا مرا بکشد اگر چنین کنم، چه دشمنی مرا بدتراز تست؟! با قتل ابو مسلم، جنبش سیاه جامگان با وصف مقاومتهای موضعی، فروکش نمود و تا مدتی خاموش گردید

 ابو مسلم خراسانی ( ابراهیم بن بشر بن گودرز )

از سال تولد یا محل تولد ابو مسلم خراسانی که در اصل گویا نام او ابراهیم بن بشر بن گودرز بوده، اطلاع دقیقی در دست نیست. برخی مورخان او را اصفهانی و یا عرب و یا آذزبایجانی و برخی نیز کرد خوانده اند.

ابو دلامه شاعر دربار منصور خلیفه عباسی در قطعه شعری او را ابو مجرم و کرد زاده خوانده بود. در هر صورت، طبری، از تاریخ نویسان قرون وسطا، نوشته است: “از قول منصور خلیفه نقل کرده اندکه وی یکی از سه خطای بزرگ خودرا در زندگی، آن دانسته است که ابو مسلم را در حالی به قتل آورده که هر کس در اطرافش بوده فرمان برداری از ابو مسلم را بر او ترجیح می‌‌داده و از این لحاظ خلیفه وضع خطر ناکی داشته است“.

 و نیز آورده اندکه، مامون هفتمین خلیفه عباسی حدود نیم قرن پس ازقتل ابو مسلم گفته است: “بزرگترین پادشاهان زمین سه تن بوده‌اند و آن کسانیکه به انتقال دولتی از خاندانی به خاندانی قیام کردند، یعنی: اسکندر و اردشیر و ابو مسلم“.

آنگونه که تاریخ نویس معاصر، زرینکوب، دردو قرن سکوت از مورخان اسلامی نقل قول کرده است: درشیعه و سنی بودن ابومسلم، این قهرمان نامی اسلام، شک و تردید وجود دارد. گوئی کتمان و راز پوشی معروف او بر همه مظاهر زندگانیش

نیز سایه افکنده بوده.

 بهرحال تصادفی نمی‌تواند باشد که این راز داری ابو مسلم بعدها در میان پیروان اهل حق یا “سر مگو“ رواج پیدا کرده است. نهایتا بیشتر مورخان در این نکته اتفاق نظر دارند، که ابو مسلم گرایش به بهدینی زرتشتی داشته و به تناسخ روح قایل بوده است.

همزمان با جنبش ابومسلم و پس از قتل او جنبشهای دیگری از جمله خروج به- آفریدیان (۱۳۲ هجری)، قیام مهر یان (۱۳۳ هجری) و شورش سنبادیان، که این آخری، بقول مطهر بن طاهر مقدسی، بخونخواهی ابو مسلم در نیشابور شورش کرد

و شورش اصحاقیان و استادسیسیان نیز بخون خواهی ابومسلم آغاز کردند،

همه با پیروی از روش مزدک هویت طبقاتی و توده‌ای داشتند و ضدیت با اسلام عرب و انتقام از خلیفه در برنامه مبارزه آنها بود.

 متاسفانه به دلیل نداشتن اتحاد و دور نگری، یکی پس از دیگری از سپاهیان خونخوار خلیفه شکست خوردند. در میان جنبشهای پس از قتل ابومسلم تنها جنبش سپیدجامگان بود که توانست تا مدت زمان طولانی تری خواب را از چشمان خلیفه برباید و دستگاه خلافت را در ترس و وحشت و زیر شمشیر تیز دمکلاس نگهدارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 4:15  توسط کمند 

عباسیان......پانصد سال حکومت و خلافت

پس از خلافت  عمر، عثمان و علی، امویان  حکومت کرده و پس از چندی ضعیف شدند، عباسیان یکی از دودمان‌های عرب حاکم بر امپراتوری اسلامی بودند. عباسیان به کمک ابومسلم خراسانی  (بهزادان) و ایرانیان همیار او (سیاه جامگان)، خلافت را به دست آوردند اما بعد ابومسلم را کشتند و حکومتی ظالم تر از امویان به وجود آوردند. بعدها قیام‌هایی از جمله خیزش المقنع نیز علیه عباسیان صورت گرفت که سرکوب شد.

ابومسلم سردار ايراني توانست با حمايت ايرانيان و قبايل عرب مخالفت ، حكومت بني اميه را سرنگون سازد و عباسيان را به قدرت برساند .

بني اميه در زمان حكومت عبدالملك و وليد و هشام ، تنها در اثر توفيق در فتوحات شرق و غرب و سياست داخلي مبني بر فشار بسيار زياد بر طبقات مردم ، توانستند به حكومت خودادامه دهند . فشار حكام وواليان تعيين شده از سوي آنان ، مردم عراق و ايران را ناراضي ساخت . همچنين ، بي اعتنايي بعضي از آنان به اصول دين اسلام موجبات ناخشنودي اهل دين و تقوا را فراهم آورد .

 سياست مالي و اداري آنان نيز در سرزمينهاي مفتوح و مغلوب موفق نبود . مهمتر آنكه طرفداري آنان از عصبيت عربي و تحقير ملل مفلوب كه همه را موالي (‌يعني بندگان )‌خود مي دانستند ، به تدريج مايه هاي عصيان و قيام را به خصوص در ايران و خراسان فراهم ساخت . سال 132 هجري ، پايان حكومت نود ساله بني اميه و آغاز حكومت بني عباس است .

 از اين سال ، خلافت و قدرت شرعي و صوري ايشان در حدود پانصد سال ادامه يافت . لازم به ذكر است كه قدرت واقعي ايشان ، گاهي به حدود عراق و بين النهرين محدود مي شد و حتي ، گاهي در خود بغداد نيز از قدرت و اعتبار محروم بودند .

اگر چه منصور – خليفه دوم عباسي – با قتل " ابو مسلم خراساني " ناسپاسي خود را به اين سردار بزرگ ظاهر ساخت ، ولي براي استوار ساختن قدرت خود از اين كار ناگزير بود . با قتل ابومسلم ، نه تنها نفوذ ايرانيان كه آغاز شده بود از ميان نرفت ، بلكه با ورود دبيران و وزيران ايراني در دستگاه خلافت عباسي ، نفوذ فرهنگي و سياسي ايرانيان گسترش بيشتري نيز يافت .

 قتل برمكيان هم كه از خاندان اصيل ايراني بودند، نتوانست جلو آن نفوذ را بگيرد .

درقرن سوم هجري ، عنصر مهم ديگري وارد حكومت اسلامي شد . آن عنصر مهم ، تركان بودند كه به صورت غلامان جنگي در دستگاه حكومتي وارد شدند و به تدريج ، قدرت نظامي را از قوم غالب عرب گرفتند .  اين نفوذ تا بدان جا ادامه يافت كه عزل و نصب خلفا هم به دست آنان انجام مي گرفت و هيچ خليفه اي بي رضايت ايشان ، نمي توانست كاري بكند .

اين قدرت غلامان ترك در قرن چهارم متوقف شد و قدرت سياسي و نظامي به دست "‌ ديلميان " كه ايراني بودند افتاد . با آمدن سلجوقيان ، قدرت نظامي و سياسي تركان در عالم اسلامي ، به طور قطع مسلم و مسجل گرديد . در اين زمان ، ايرانيان به اداره امور مالي و ديواني دستگاههاي حكومتي پرداختند . اما،‌فرهنگ نوپا و نوبنياد اسلامي به صورت عمده در دست ايرانيان بود .

 فرهنگ نوپا و نوبنیاد اسلامی

اگر چه ماده اصلي آن ،‌ قرآن و حديث و زبان عربي و ماده مهم فكري آن يوناني بود . اما پرچمداران اين فرهنگ در همه شاخه ها ايرانيان بودند . ايرانيان با اتكاء به  فرهنگ قديم و با اتكاء به گذشته نيرومند سياسي ، مليت خود را در داخل حكومت اسلامي حفظ كردند . ايشان بر خلاف ملل مغلوب ديگر ، نه تنها در مليت عرب مستهلك نشدند ، بلكه ادبيات ملي بسيار غني خود را نيز به وجود آوردند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 2:53  توسط کمند 

امویان ....نود سال خلافت ..

امویان

 از دودمان‌های تاریخی اسلامی بودند. اینان برای نخستین بار خلافت  را تبدیل به  سلطنت موروثی  کردند. این دودمان از  قبیله قریش و از طایفه بنی امیه  بودند. نخستین خلیفه اموی معاویه  فرزند  ابو سفیان  و هند  مشهور به جگرخوار به دلیل پاره کردن سینه و خوردن جگر حمزه بود.

معاویه در زمان  عمر  خلیفه دوم فرمانروای  شام گشت. در زمان خلافت عثمان که از خویشان او بود، قدرت بسیار زیادی پیدا کرد. با کشته شدن عثمان با  علی بیعت  نکرد و تا علی زنده بود با او بر سر خلافت مسلمانان جنگید.

 پس از کشته شدن علی در  کوفه به نبرد با  حسن ابن علی  پرداخت و سرانجام خلافت را به چنگ آورد و شهر دمشق  را پایتخت  خود و خاندانش ساخت. او مردی دانا و آینده نگر بود.از او ویژگیهای خوب و بدی گفته شده؛ برای نمونه از ویژگیهای نیکش شکیباییش بود و از بدیهایش شکمبارگی‌اش.

 معاویه نخستین کسی بود که سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت. پس از او  یزید  پسرش خلیفه مسلمانان شد.ولی او دانایی و سیاست پدر را نداشت. از کارهای او نبرد با  حسین ابن علی .  و رویداد  کربلا  بود. همچنین تازش به مکه. دیندارترین خلیفه اموی  عمر فرزند عبدالعزیز بود. واپسین خلیفه اموی مروان حمار  (مروان خر!) بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی  کشته شد.

 

فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایه‌های لرزان فرمانرواییشان را فروریخت.

پس از شهادت حضرت علي بن طالب (‌ع )‌ در رمضان سال 40 هجري و خلافت كوتاه مدت حضرت امام حسن (‌ع‌)‌ و صلح او با معاويه ، خلافت بر معاويه بن ابي سفيان كه از خاندن بني اميه بود مسلم گرديد .

معاويه از سالهاي پيش ، يعني تقريبا" از همان اوايل فتح شام و فلسطين از سوي عمر و بعد از سوي عثمان ، والي دمشق بود . وي ،‌ پايه هاي حكومت خود را در شام استوار ساخته بود . به همين سبب ، توانست پس از قتل عثمان با حضرت علي (‌ع)‌ مخالفت كند و در برابر او بايستد . سرانجام ، پس از جنگ صفين و ضعف قواي كوفه ، حكومت خود را بر مصر نيز مسجل سازد .

پس از آنكه معاويه به خلافت رسيد ، تحكيم اساس حكومت بني اميه را آغاز كرد و براي پسرش يزيد ، از بزرگان و اشراف به استثناي چندتن از جمله ، حسين بن علي (‌ع ) و عبداله بن زبير بيعت گرفت . او در سياست خارجي هم موفق بود و بر متصرفات مسلمانان در ولايتهاي تابع دولت بيزانس افزود . همچنين ، نيروي درياي مهمي نيز در مديترانه بوجود آورد .

معاويه با جلب افرادي مانند زيادبن ابيه و مغيره بن شعبه و عمرو عاص قدرت بني اميه را در سرتاسر عالم اسلامي بسط داد .

اگر چه اين بسط و استحكام به قيمت زيرپا نهادن بسياري از اصول اسلامي ، از جمله ارثي ساختن خلافت و تبديل دستگاه خلافت به سلطنت و پادشاهي و تعيين مبلغان براي تحقير و توهين خاندان حضرت رسول اكرم (‌ص)‌ و غير آن تمام شد. معاويه در سال 60 هجري از دنيا رفت و خلافت پسرش يزيد با كارهاي خلافي ، از قبيل قتل حسين بن علي ( ع ) و محاصره مكه آغاز شد، ملي مدت زيادي به طول نينجاميد و سرانجام يزيد در سال 64 هجري در گذشت .

 

 پس از وي در نتيجه حوادثي خلافت بني اميه به شاخه " مروانيان " انتقال يافت .

عبدالملك بن مروان پس از كشتن عبدالله بن زبير، خليفه مسلم و بلامنازع گرديد . همچنين ، با مسلط ساختن مرد سفاك آهنيني مانند حجاج بن يوسف ثقفي ، حكومت بني اميه را استحكامي تازه بخشيد .

حكومت اسلامي در زمان خلافت عبدالملك و وليدبن عبدالملك ، به منتهاي وسعت خود رسيد . " قتيبه بن مسلم باهلي "‌ سردار حجاج ، بلاد شمالي خراسان و خوارزم و ماوراءالنهر و سغد را كه مركز آن سمرقند بود فتح كرد و تا نزديكيهاي كاشغر پيش رفت .

 همچنين ، در زمان حجاج ايالت سند هم فتح شد . در جانب مغرب ، مسلمانان تا سواحل اقيانوس اطلس پيش رفتند و اندلس (‌جنوب اسپانيا )‌ را متصرف شدند .

 طي خلافت نود ساله بني اميه ، اوضاع اجتماعي ايران دگرگون شد و اكثريت عظيم ايرانيان ، دين اسلام را پذيرفتند . اما ، ايرانيان تحقير و توهين سرداران عرب را كه از خود حكام بني اميه الهام مي گرفتند تحمل نكردند .

 مردم خراسان با استفاده از خصومت ميان قبايل عرب حاكم بر خراسان و ماورالنهر ، جانب داعيان و مبلغان بني عباس را گرفتند .

 بني عباس به سبب خويشاوندوي نزديكتر با حضرت رسول اكرم (‌ص )‌ خود را براي خلافت و حكومت شايسته تر مي ديدند .

 در اين راستا ، ابومسلم سردار ايراني توانست با حمايت ايرانيان و قبايل عرب مخالفت ، حكومت بني اميه را سرنگون سازد و عباسيان را به قدرت برساند

.بني اميه در زمان حكومت عبدالملك و وليد و هشام ، تنها در اثر توفيق در فتوحات شرق و غرب و سياست داخلي مبني بر فشار بسيار زياد بر طبقات مردم ، توانستند به حكومت خودادامه دهند . فشار حكام وواليان تعيين شده از سوي آنان ، مردم عراق و ايران را ناراضي ساخت .

 همچنين ، بي اعتنايي بعضي از آنان به اصول دين اسلام موجبات ناخشنودي اهل دين و تقوا را فراهم آورد . سياست مالي و اداري آنان نيز در سرزمينهاي مفتوح و مغلوب موفق نبود . مهمتر آنكه طرفداري آنان از عصبيت عربي و تحقير ملل مفلوب كه همه را موالي (‌يعني بندگان )‌خود مي دانستند ، به تدريج مايه هاي عصيان و قيام را به خصوص در ايران و خراسان فراهم ساخت .

 سال 132 هجري ، پايان حكومت نود ساله بني اميه

**********

 مروان بن حکم

پسر حکم و نوهٔ امیه امیه  که در سال 2 هجری متولد شد ودر سال 64 هجری کشته شد.وی در زمان خلافت عثمان وزیر و مشاور او بود.

پس از کشته شدن عثمان باهواداری از  عایشه بر علیه  علی ابن ابی طالب به نبرد پرداخت وپس از شکست خوردن اسیر گردید.

ولی از سوی علی بخشیده شد و به شام پیش معاویه   پسر ابوسفیان رفت. وی پس از مدتی طولانی در سال 64 هجری به خلافت رسید

 و سلسله آل مروان را که طبقهٔ دیگری از بنی امیه است را تأسیس کرد و سرانجام پس از 10 ماه خلافت توسط همسر و کنیزانش کشته شد.

الی درک اسفل السافلین

********

خلیفه های اموی

معاویه ابن ابی سفیان

یزید ابن معاویه

معاویه بن یزید

عبدالله ابن الزبیر

مروان ابن الحکم

عبدالملک ابن مروان

ولید ابن عبدالملک

سلیمان ابن عبدالملک

عمر ابن عبدالعزیز

یزید ابن عبدالملک

هشام ابن عبدالملک

ولید ابن یزید

یزید ابن الولید

ابراهیم ابن الولید

مروان ابن محمد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 2:32  توسط کمند 

ایران در دوره خلافت خلفای راشدین ..

ایران در دوران خلافت خلفای راشدین ..

 

فتح ايران به دست مسلمانان در زمان خلفاي راشدين

پس از آنكه حضرت رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه هجرت كردند و در سرتاسر شبه جزيره عربستان اكثر قبايل عرب را به دين اسلام در آوردند ، بر آن شدند تا مردم ممالك مجاور عربستان را نيز به دين اسلام دعوت كنند . براي اين منظور، نامه هايي به پادشاهان اطراف فرستادند ، از جمله براي خسرو پرويز شاهنشاه  ساساني . چنانكه معروف است خسرو از نامه خشمگين شد و آن را پاره كرد . البته ، لازم به ذكر است كه هدف حضرت رسول صرفا" دعوت به اسلام بود نه تصرف اراضي و بلاد ، همان هدف و مقصدي كه خداوند او را براي اجراي آن مبعوث كرده بود .


حضرت رسول اكرم ( ص ) پيش از وفات خود در سال يازدهم هجري ، سپاهياني براي اين منظور به سر حدات شام گسيل داشتند . اما ، وفات آن حضرت ، به طور موقت اين عمليات را متوقف ساخت . ابوبكر كه همان روز وفات حضرت رسول اكرم (ص ) به خلافت رسيده بود ، تصميم گرفت اين برنامه را دنبال كند ( اينجا محل بحث در اختلافات شيعه و سني بر سر مشروعيت خلاف ابوبكر نيست و صرفا" آنچه از لحاظ تاريخي مورد موافقت همه فرق اسلامي است مدنظر مي باشد ) .


پس از آنكه ابوبكر به خلافت رسيد ، عده أي از قبايل عرب از دين اسلامي برگشتند و از دادن صدقه و زكات ( ماليات اسلامي ) سرباز زدند . ابوبكر اين قبايل را با زور مطيع ساخت و در جنگ مهمي با قبيله بنوحنيفه كه پيروان " مسيلمه " ( معروف به كذاب ) بودند ، آنان را شكست سختي داد. اين جنگ ، به جنگ با اهل رده ( مرتدان ) معروف است و سردار مسلمانان " خالدبن وليد " بود .


ابوبكر پس از فراغت از كار اهل رده ، به پيروي از نيات حضرت رسول اكرم ( ص ) حمله به دو دولت بزرگ ساساني و بيزانس را آغاز كرد . سپاهيان اسلام در جبهه روم سپاهيان بيزانس را شكست دادند . درجبهه شرق ، يعني كشور ايران ، نخستين كسي كه ابوبكر را به حمله به خاك ايران تشويق كرد ، " مثني بن حارثه شيباني " بود . اين شخص ، پيوسته با قبيله و دار و دسته خود به متصرفات ايران در عراق مي تاخت و اموال كشاورزان و دهقانان را غارت مي كرد.

 آنچه كه او را براي اين تاخت و تازها جرات داده بود . در جريان آن جنگ ، قبيله " بنوشيبان " و همپيمانان ايشان ، سپاهياني را كه خسرو براي سركوب آنان فرستاده بود مغلوب كردند . جنگ ذوقار نتيجه سوء تدبير و غرور خسرو پرويز بود كه در سرتاسر سلطنت او دامنگير ايران شده بود .

 همچنين ، وي جنگهاي بيهوده أي با بهرام چوبين ( سردار معروف خود ) و بسطام ( دائي خود ) و هراكليوس ( امپراتور بيزانس ) به راه انداخته بود كه به خرابي شهرها و شكستهاي سخت و كشته شدن سرداران نامي و ناخشنودي مردم و بزرگان مملكت منجر گشت . سرانجام ، خود نيز به امر پسرش ( شيرويه ) كشته شد .

 
پس از او ، بزرگان ايران كه از عاقبت انديشي و حسن سياست عاري و پيوسته از راه حسادت و كينه با يكديگر در كشمكش بودند ، نتوانستند بر اطاعت از پادشاهي متفق شوند . چنانكه معروف است ، طي مدت كوتاهي چندين تن از شاهزادگان را به سلطنت برداشتند و سپس از بين بردند . سرانجام ، چون خطر مسلمانان را به گونه أي جدي و مشهود دريافتند ، به سلطنت يزدگرد پسر شهريار رضايت دادند .

اما ، اين كار ، هم بسيار دير شده بود ، و هم يزدگرد خود لياقت و كفايت غلبه بر مشكلات را نداشت .


مثني كه در اراضي مجاور حكومت ساساني با قبيله خود ( بنوشيبان ) اقامت داشت ، از هرج و مرجي كه در داخل ايران و در دربار ساساني روي داده بود نيك آگاه بود و از آن موقعيت استفاده مي كرد . چنانكه ذكرشد ، اراضي كشاورزان و حتي شهرهاي سواد ( عراق ) را پي در پي غارت مي كرد .

 


پس از آنكه ابوبكر در خلافت خود مستقر شد ، مثني او را به حمله بر قلب مملكت ساساني برانگيخت و ايرانيان را در نظر او حقير و ترسو جلوه داد . ابوبكر كه در آغاز از شوكت و قدرت ساسانيان در بيم بود، با سخنان مثني جرات پيدا كرد و خالدبن وليد را به فتح استانهاي عراق مامور نمود .

 همچنين ، به مثني دستور داد تا از خالد تبعيت كند و از دستورهاي او پيروي نمايد . خالد نخست نواحي " بانقياء " و " باروسماء " و " اليس " را ، و پس از آن ، " ابله " را ، كه در مدخل اروند رود و در محل بصره واقع بود ، به دست آورد . در اين راستا ، طي جنگ معروف به " ذات السلاسل " سپاهيان ايراني را نيز به سر كردگي هرمز شكست داد .


اردشير سوم ، كه پس از پدرش (‌ شيرويه )‌به سلطنت رسيده بود ،‌دو سردار ايراني به نامهاي "اندرزگو " و " بهمن جادويه " را با سپاهي مركب از ايرانيان و عربهاي تابع ايران كه بيشتر مسيحي بودند ،‌به جنگ خالد فرستاد .

 اما اين سپاه هم در صفر سال 12 ه.ق. از عربها شكست خورد . خالدين وليد در ماه ربيع الاول همان سال شهر حيره مركز پادشاهان حيره (‌ آل منذر ،‌لخمي ها )‌ را كه تابع دولت ساساني بودند،‌تصرف كرد . مسلمانان در مقابله با دشمنان خود ،‌ آنان را در برابر يكي از سه امر مخير مي ساختند: پذيرش اسلامي ،‌پرداخت جزيه ،‌ جنگ ، چنانكه در فتح نخستين حيره ، خالد با گرفتن مبلغي در حدود صدو نود يا دويست و نود هزار دينار ، با اهل حيره صلح كرد .

دهقانان  " سواد عراق "‌ منتظر بودند كه نتيجه جنگ حيره به كجا خواهد انجاميد . چون حيره به تصرف مسلمانان در آمد ، طلب صلح كردند دو هزار هزار دينار ‌جزيه پرداختند . ايرانيان ، نواحي ميان حيره و دجله را از دست دادند و چون اردشير سوم در گذشت ،  ديگر كاري نتوانستند انجام دهند .


سياست خالد در فتح شهرهاي عراق آن بود كه عربهاي مسيحي را به جاسوسي از ايرانيان برانگيزد . خالد شهر مهم انبار را كه در مغرب بغداد در كنار رود فرات قرار داشت تصرف كرد و شهر عين التمر را كه حاكم آن از سوي ايرانيان (‌مهران ، پسر چوبين )‌بود ، تسخير كرد .

سپس اسراي آن شهر را برخلاف تعاليم اسلامي  كشت وفقط چهل جوان نصراني را كه درس انجيل مي خواندند باقي گذاشت

 پس از آن ، ابوبكر ، خالدين وليد را مامور حركت به سوي شام كرد . خالد هم با نيمي از سپاهيان خود عازم جبهه شام گرديد . خود ابوبكر نيز پس از دو سال واندي در مدينه وفات كرد و بنا به وصيت او ، " عمربن خطاب " به خلافت مسلمانان برگزيده شد .


در شعبان سال 13 ( ه.ق.)‌ ايرانيان به سر كردگي بهمن جادويه ، سپاهيان مسلمانان را در موضعي به نام " قس الناطف " شكست دادند . سردار مسلمانان به نام " ابوعبيده ثقفي " نيز در اين جنگ كشته شد . اين جنگ در تاريخ اسلام به نام جنگ " جسر " معروف است .

 ولي چون دولت ساساني به منتهاي ضعف خود رسيده بود و اختلاف بزرگان و سرداران ايراني از حد گذشته بود ، ايرانيان نتوانستند از اين پيروزي بهره بگيرند و پس از ترديد و دودلي ، يزدگرد پسر شهريار را به پادشاهي برداشتند و او نيز كسي نبود كه بتواند بناي عظيم دولت ساساني را كه پايه هاي آن سخت و سست و لرزان شده بود از خطر انهدام نجات دهد .

 بر عكس عمر كه رهبري مصمم و توانا بود ، در جنگ با ايرانيان مصمم تر گرديد . يزدگرد سپاهي بزرگ را به سركردگي " رستم فرخ زاد " مامور مقابله با مسلمانان و جلوگيري از حمله ايشان كرد عمر نيز " سعدبن ابي وقاص " را با سپاهي كه عده آنان به سي و چند هزار مي رسيدبه جنگ با ايرانيان گسيل داشت . در "‌ قادسيه " ( واقع در پانزده فرسخي كوفه )‌جنگ شديدي بين اين دوسپاه روي داد .

 با آنكه ايرانيان مقاومت زيادي از خود دادند ، شكست سختي خوردند . با اين شكست بود كه راه تيسفون (‌ يا مدائن )‌پايتخت شاهنشاهي ساساني ،‌بر روي مسلمانان باز شد. عربهاي مسلمان نخست در صفر سال 13 (‌ ه.ق. )‌قسمت غربي مدائن را كه " وي اردشير " نام داشت متصرف شدند

 و آن گاه ،‌از دجله گذشتند وبه سمت شرقي مدائن كه كاخ معروف پادشاهان ساساني معروف به " ايوان كسري " در آن قرار داشت رسيدند .

 در اين بين ، اموال بيكراني از غارت كاخهاي سلطنتي نيز به دست ايشان افتاد . سپس ، مسلمانان  در تعقيب يزدگرد و ايرانيان روي به شرق نهادند و در سال 16 (‌ ه.ق. ) به "‌ جلو لاء " كه در كنار نهر جلولاء منشعب از رود دياله واقع بود رسيدند . در اين راستا سپاه ايران را طي جنگ سختي به سركردگي " مهران راضي " شكست دادند .

پس از فتح حلوان و جنوب وشمال عراق به سرتاسر آن مملكت مسلط شدند . بعد از آن ، نوبت به خوزستان و لرستان رسيد . عمر در ابتدا نمي خواست از حدود خوزستان و ماسبذان و مهرگان كدك (‌ لرستان ) تجاوز كند ،

 اما يكي از مشاورانش او را به تسخير سرتاسر ايران تشويق كرد . وي به عمر گفت : مادام كه پادشاهان ايران زنده است ، ايرانيان دست از مقاومت بر نخواهند داشت . عمر نصيحت او را پذيرفت و سرداراني را به فتح ایالات فارس (‌ اردشير خره و شابور و استخر و فسا و دارابگرد )‌ و كرمان و سيستان و مكران مامور كرد .
عمر در سال 17 (‌ ه.ق.)‌ سعدبن ابي وقاص را مامور كرد تا براي اقامت قبايل عرب كه به ولايتهاي غربي و مركزي ايران (‌ مادبزرگ ) ‌حمله مي كردند ، قرار گاهي دائمي پيدا كند . سعد ابتدا شهر انبار را براي اين كار در نظر گرفت ،

 ولي هواي آنجا براي مردم عرب ناسازگار بود ( به علاوه ، سپاهيان از زيادي مگس در زحمت بودند )‌. او پس از بررسي و جستجو ، محل شهر كوفه را براي اين كار برگزيد و زمينهاي آن را ميان قبايلي كه با ايرانيان مي جنگيدند تقسيم كرد . سپاهياني كه از آن پس براي فتح غرب و شمال و مركز ايران اعزام مي شدند ، از اين شهر و زير نظر حاكم آن بودند .


در زمان بني اميه سراسر ايران و عراق زير نظر واليان كوفه بود كه از مشهور ترين ايشان ، مي توان حجاج بن يوسف ثقفي را نام برد . در جنوب عراق هم قرار گاهي براي قبايلي كه ايران را از جنوب مورد حمله قرار مي دادند درست شد ، كه همان شهر بصره است .

 لازم به ذكر است كه سپاهيان اعزامي به خوزستان و بهبهان و فارس و كرمان و سيستان و مكران ، در اين شهر اقامت داشتند . ايشان ولايتهاي زير نظر والي بصره را " ماه بصره " و ولايتهاي زير نظر حاكم كوفه را " ماه كوفه " مي خواندند .
در سال 19 يا 21 ( ه.ق .) فتح نهاوند كه عربها آن را در تاريخ فتوحات مسلمانان در ايران " فتح الفتوح " مي خوانند صورت گرفت يزدگرد سپاه بزرگي از فرماندهان شهرها و ولايتهاي ايران به سركردگي " فيروزان " براي مقابله با مسلمانان فرستاد .

 " عمر.... نعمان بن مقرن مزني " را براي مقابله با آنان تجهيز كرد . مسلمانان در نهاوند ايرانيان را شكستي سخت دادند اما سردار مسلمانان ،‌ يعني نعمان بن مقرن ،‌ در اين جنگ كشته شد .

پس از فتح نهاوند ،‌ همدان نيز به دست مسلمانان افتاد . فتح همدان و قزوين و ابهر و زنجان به دست قبايل مستقر در كوفه انجام گرفت . امير كوفه كه در آن وقت " مغيره بن شعبه " بود ،‌سپاهي به فرماندهي " براء بن عازب  "فرستاد كه در سال 22 (ه.ق.)‌ ابهر و قزوين را فتح كردند.

 در زمان حكومت وليدبن عقبه بر كوفه ، مسلمانان با مردم گيلان و مغان و طالش (‌ طليسان ) جنگيدند ،‌ ولي ظاهرا"‌موفقيتي به دست نياوردند و فقط زنجان را متصرف شدند .


در سال 21 يا 23 (‌ه.ق.)‌ مسلمانان در نتيجه جنگ سختي كه با سياوخش ( پسر مهران ، پسر بهرام چوبين )‌كردند ، شهر مهم ري را به تصرف خود در آوردند . به دنبال فتح ري ،‌ قومس (‌سمنان و دامغان )‌ و گرگان به دست مسلمانان افتاد .

 اسپهبد طربستان ناگزير به پيمان آشتي با مسلمانان شد. فتح آذربايجان و مغان و اران نيز ، در اواخر خلافت عمر اتفاق افتاد . مسلمانان از راه دربند (‌ باب الابواب )‌ به مملكت خزرها تاختند و تا بلنجر (‌مركز خزرها )‌ پيش رفتند .

 مسلمانان نتوانستند در آنجا بمانند و در سالهاي بعد از خزرها شكست خوردند و سرداران ايشان كشته شدند . يزدگرد پس از جنگ جلولاء به ري و از آنجا به اصفهان وكرمان و خراسان رفت . وي در اين سفر آتش مقدس را به همراه خود داشت تا آنكه در مرو ، آتشگاهي براي اين آتش مقدس بنا كرد .


عمر ، "‌ احنف بن قيس "‌را مامور فتح خراسان كرد . او از راه طبس به هرات رفت و از آنجا روي به شهرهاي ديگر خراسان نهاد .

 يزدگرد از پادشاه سغد و خاقان ترك و خاقان چين تقاضاي كمك كرد و با كمك خاقان ترك و مردم فرغانه و سغد ، وارد بلخ شد .

احنف با سپاهيان بصره و كوفه به رويارويي سپاه ترك شتافت . تركان از ياري با ايرانيان سرباز زدند و خود ايرانيان نيز از كمك جدي به يزدگرد خوداري كردند .

 يزدگرد ناچار از جيحون گذشت و به غرفانه رفت . پس از آن ، باز به خراسان بازگشت و عاقبت بعد از سالها دربه دري در سال 31 ( ه.ق.) كشته شد .


پس از كشته شدن عمر در سال 23 (‌ ه.ق.) عثمان به خلافت رسيد . او "‌ ابوموسي اشعري " را از حكومت بصره معزول كرد و "‌ عبدالله بن عامربن كريز " را كه جواني بيست و پنج ساله بود والي بصره كرد .

 عبدالله بن عامر شورش مردم فارس را خوابانيد و استخر و اردشير خوره و دارابگرد را دوباره به دست آورد . همچنين اميراني را بر شهرهاي خراسان و كرمان و مكران و سيستان تعيين كرد و خود براي سركوب قيام مردم خراسان حركت نمود .

احنف بن قيس را هم مامور فتح ولايتهاي جوزجانان و طالقان و فارياب كرد . احنف اين ولايتها را يكي پس از ديگري به تصرف درآورد . عبدالله بن عامر قيام مردم كرمان و سيستان را آرام كرد و عامل وي ، تا زابلستان و كابل پيش رفت .

تاق کسری مدائن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 8:48  توسط کمند 

ساسانیان .....بلاش ... یزدگرد اول و دوم و سوم وآخرین پادشاه سلسله ساسانی

بلاش یا ولاخش پادشاه ساسانی  ایران در میان سالهای  ۴۸۴ تا ۴۸۸ میلادی بود.وی پس از  پیروز  به شاهی رسید.در روزگار او روحانیان  زرتشتی   از شاه و دربار نیروی بیشتری داشتند.دوران پادشاهی بلاش به آرامی گذشت اگرچه ایران بسیار ناتوان شده بود.از رویدادهای زمان پادشاهی وی قطع باج سالانه‌ایست که روم  برای پاسداری از  دربند قفقاز  به ایران می‌پرداخت.بلاش درباره  ارمنستان  راه آشتی را پیش گرفت و برای پیشگیری از تازش  هپیاتالیان  بدانها باج می‌داد.از اینرو بزرگان و موبدان وی را از شاهی برداشتند و   قباد یکم  را به جای وی به پادشاهی نشاندند.

**********************

یزدگرد یکم( از ۹۹۳ تا ۴۲۰  م.)؛ پادشاه  ساسانی  بود. لقب او رامشهر به معنای برپاکننده آرامش در کشور بود. او روش نیکی را در برخورد با پیروان آیینهای نا زرتشتی  پی گرفت. در سال۴۱۰ دین  مسیحی از سوی شاه به عنوان دینی رسمی و آزاد در ایران پذیرفته شد و در زیر سایه مهربانی این شاه  کلیسای   نسطوری  در همان سال در ایران پایه ریزی شد.

وی همچنین در برخورد با  روم راهی آشتی جویانه را پیش گرفت تا آنجا که امپراتور آراکادیوس  از او خواهش کرد که سرپرستی پسرش  تئو دو سیوس  را بپذیرد. از این پس رابطه میان ایران و روم  به بخش نوی رسید و دو کشور در حل مسائل درونی یکدیگر را یاری می‌‌رساندند.

******************

 

 

 

یَزدگِرد دوم (از ۴۳۸  تا ۴۵۷  میلادی ) پادشاه  ساسانی بود. لقب او کی بَغِ مزداپرست بود.

سالهای آغازین پادشاهی او به نبرد با  هون ها گذشت که به مرزهای خاوری ایران  تاخته بودند.او در  خراسان  ساکن شد و توانست شهر بلخ  را پس بگیرد.آنگاه به عربستان  و قفقاز  لشکر کشید و دین  زرتشتی  را با دستوری که داد دین رسمی  ارمنستان  نمود.ارمنیان که  مسیحی  شده بودند شوریدند ولی در سال  ۴۵۱  شکست خوردند و برخی از آنان به ایران مرکزی کوچانده شدند.همچنین قوم یهود  نیز از دست او آزار دیدند

*******************

یزدگرد سوم سی و پنجمین و آخرین پادشاه  ساسانی ، در سال ۶۳۲ م. به تخت نشست. نسب او درست معلوم نيست. طبرى می گويد كه پسر شهريار (نوهٔ خسرو پرویز ) و از مادر زنگى بود و چون كسى را از خانوادهٔ سلطنت نيافتند ناچار او را بر تخت نشاندند. وقتى يزدگرد به شاهى رسيد مشكلات فراوانی در ملك وجود داشت. در سال ۱۴ ه‍. ق. كه عمر  از كارهاى  شام فراغت يافت. آمادهٔ جنگ با ايران گرديد.  سعد ابن ابی وقاص  با سى هزار سپاه مأمور جنگ با ايرانيان شد. يزدگرد هم سپاهى گويا در حدود يك صد و بيست هزار نفر در تحت فرماندهى رستم فرخ هرمز  (يا فرخ‌زاد) بياراست.

 عمر در همان سال هيأتى مركب از دوازده نفر به دربار يزدگرد فرستاد. آنان در ورود به  تیسفون  ظاهرشان باعث سخريه بود ولى يزدگرد آنها را با احترام پذيرفت، زيرا مقارن اين احوال، مسلمین  دمشق  را فتح كرده بودند.

يزدگرد پرسيد: مقصودتان چيست؟ گفتند بايد اسلام بپذيريد يا جزيه دهيد. شاه در جواب با نظر حقارت به آنها نگريسته و اشاره به لباس آنها كرده گفت: شما مردمانی هستيد كه سوسمار ميخوريد و بچه‌هاى خودتان (دختران‌تان) را مى‌كشيد. مسلمين جواب دادند كه ما فقير و گرسنه بودیم ولى خدا خواسته است غنی و سیر باشيم. حالا كه شمشير را اختيار كرده‌ايد بين ما و شما حكم اوست.

 بدين ترتيب زمينهٔ جنگ ايران و اسلام فراهم گرديد و در  قادسیه ( کربلای امروزی)  دو سپاه به جنگ پرداختند و پس از چهار روز جنگ سخت رستم فرخ‌زاد كشته شد و سپاه اسلام بر سپاه يزدگرد پیروز آمد. (سال ۱۴ ه‍. ق.). پس از كشته شدن رستم فرخ‌زاد و شكست سپاه يزدگرد

سپاه عرب به امر عمر دو ماه استراحت كرد و سپس در سال ۱۶ ه‍. ق. به قصد مداین  حركت كردند. يزدگرد به سعد فرماندهٔ قواى اسلام پيشنهاد كرد كه ممالك آن سوى دجله  را به مسلمین واگذارد و طرفين صلح نمايند ولی او به استهزا رد كرد و سرانجام با فتح تيسفون غنایم و ذخاير سرشارى به دست سپاه مسلمين افتاد.

سعد پس از چندى در جلولا  با يزدگرد به جنگ پرداخت و شكست ديگرى به سپاه او وارد آورد.. تا سرانجام  جنگ نهاوند  كه اعراب آن را فتح الفتوح ناميده‌اند رخ داد و سپاه يزدگرد با همهٔ فزونى شماره و آمادگى جنگى آخرين شكست را از سپاه عرب خورد..

 و پس از اين جنگ اصفهان  و  فارس و  آذربایجان و  ری  و شهرهای ديگر به تصرف اعراب درآمد و يزدگرد پس از شكست در جنگ نهاوند از رى به اصفهان و از آنجا به  کرمان  و بعد به  بلخ  و  مرو  رفت و پس از آن سفیرى به  چین  فرستاد و از  فغفور  كمك خواست ولی دولت چین به سبب دورى از ايران از دادن كمك خوددارى كرد.

بعد يزدگرد با خاقان تركها مذاكره كرد و او در ابتدا راضى شد به يزدگرد كمك كند ولى بعد به سبب نارضامندى از رفتار او امتناع ورزيد.

 پس از آنكه يزدگرد از سوء نيت  ماهوی  مرزبان مرو نسبت به خود آگاه شد در نزديكى مرو به آسیایی پناه برد كه شب در آنجا بگذراند. آسيابان يزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش كشت.

به روايتی او را در پارس دفن نمودند. (۳۱ ه‍. ق.) و با مرگ او سلسلهٔ ساسانی پس از ۴۱۶ سال سلطنت در ایران منقرض گرديد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 3:4  توسط کمند 

ساسانیان ..... اردشیر بابکان .... خسرو پرویز ..

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان  پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون  در نزدیکی بغداد  در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.

تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است. نام تیسفون به  سریانی  «ماحوزه» بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدربزرگ اردشیر پاپکان (پاپک = بابک = نام پدر اردشیر) پایه‌گذار خاندان ساسانیان است.‌ ساسان متولی معبد  آناهیتا  در  استخر  فارس بود.

ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی  زرتشتی  در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان.شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عربها و ورود اسلام  به ایران نابود شد،اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سالها از مازندران  تا  فرارود  به نبرد در برابر عربهای مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور  چین  پناه بردند.

***************************

پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند:

۱. اردشیر بابکان ،۲. شاپور پسر اردشیر ،۳. اورمزد شاپور  ۴. بهرام اورمزد ، ۵. بهرام بهرام ، ۶. بهرام  بهرامیان ، ۷. نرسی بهرام ،۸. اورمزد نرسی ، ۹. شاپور ذوالاکتاف ، ۱۰. اردشیر نکوکار ، ۱۱. شاپور پسر شاپور ،

 ۱۲. بهرام شاپور ، ۱۳. یزدگرد شاپور ، ۱۴. بهرام گور ، ۱۵. یزدگرد پسر بهرام گور ، ۱۶. هرمز ، ۱۷. پیروز یزدگرد ، ۱۸. بلاش پیروز

، ۱۹ قباد ، ۲۰. نوشین روان ، ۲۱. هرمزد ، ۲۲. خسرو پرویز ، ۲۳. شیرویه ، ۲۴. اردشیر شیروی ، ۲۵ فرآیین (گراز)، ۲۶. پوران دخت ، ۲۷. آزرم دخت ، ۲۸. فرخ زاد ۲۹. یزدگرد

******************************

اردشیر بابکان یا پاپکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی

است.

اردشیر پاپکان در ۲۳ ژوئن سال  ۲۲۶ میلادی در نیایشگاه ناهید  تاجگذاری کرد و شاه ایران شد و ملی‌گرایی ایرانی را بر محور آموزشهای  زرتشت احیاء کرد. با پیروی از روش اردشیر، دیلمیان و صفویان بعدا ملی‌گرایی ایرانی را بر محور ایراندوستی و مذهب شیعه زنده کردند. اردشیر که قبلا حکمران پارس (عمدتاً فارس و کرمان) و نگهبان آتشکده  آن بود پیش از تاجگذاری، به حکومت اشکانیان که بر اثر فساد داخلی رو به ضعف گذارده بودند و در برابر رومیان کوتاه می‌آمدند برانداخته بود. اردشیر که بعدا رومیان را هم شکست سخت داد و از شرق واپس راند در مراسم تاجگذاری، همانند داریوش بزرگ گفت که به خواست اهورامزدا شاه ایرانیان می‌شود که مردمی نجیب و بزرگوار هستند و دروغ نمی‌گویند. مردم کرمان که اردشیر قبلاً در نظر داشت آنجا را پایتخت ایران کند به منظور نشان دادن خرسندی خود از پیروزی او بر اردوان  و به شاهی رسیدنش، شهری را که در آن استان ساخته بود «به اردشیر» نامگذاری کردند. اين شهر كه نام آن از زمان چیرگی عرب‌ها  بردسیر  تلفظ می‌شود پیشتر روستای کوچکی بود که توسط اردشیر عمران و توسعه داده شده و به صورت شهر درآمده بود.

**********************

خسرو پرویز یکی از پادشاهان  ساسانی  است که از طریق  وستهم  و  وندوی  دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع  هرمز  به پادشاهی رسید. خسروپرویز در این روزگار در   آذربایجان  بود و چون بشاهی رسید شتابان به  تیسفون رفت و در سال ۵۹۰ م. تاج سلطنت بسر نهاد. چندی بعد هرمز پدر او که پس از خلع از سلطنت کور شده بود بقتل آمد. بنابر رأی ثئوفیلاکوس این کار به امر خسرو پرویز واقع شد ولی بعضی می‌گویند خسرو رضایت ضمنی بقتل او داد. در این ایام بهرام چوبین سردار معروف ایرانی که از مردم ری و پسر بهرام گشتسب و از دودمان بزرگ مهران بود پس از آن که در زمان هرمزد بر طوایف سرحدات شمال و مشرق بر ترکان فایق آمد بفرماندهی کل نیروی ایران در برابر رومیان نصب شد..

 لکن در این جنگ او شکست خورد. هرمزد او را بطرز موهنی از فرماندهی خلع کرد. این فرمانده که بسیار قادر و در بین سربازان خود نهایت محبوبیت را داشت پس از خلع شدن آرام ننشست و چون خسرو پرویز بتخت نشست علم مخالفت برافراشت و به خسروپرویز شورید و از آنجا که او نیرومند بود و شاه ایران تازه بر تخت سلطنت نشسته بود خسرو را هزیمت کرد

و خسرو بهزیمت بنزد امپراطور موریکیوس امپراطور روم رفت و نیز فاتحانه بپایتخت درآمد و تاج شاهی بر سر نهاد ولی دولت او مستعجل بود و مصادف با شورشها و مخالفت‌های روحانیان شد. گرچه یهود او را حمایت مالی می‌کردند و از حامیان خود می‌شمردند ولی وندوی که دستگیر و زندانی شده بود بوسیلهٔ چند تن از بزرگان از زندان رهایی یافت و پیشرو مخالفان وهرام شد توطئه وندوی بجایی نرسید وهرام شورش را خاتمه داد و فرونشاند. وندوی بنزد برادر به آذربایجان رفت و نزد برادر خود وستهم که برای خسروپرویز علم برداشته بود مستقر شد

و در این بین قیصر خسروپرویز را حمایت کرد بشرط آنکه شهرهای دارا و مایفرقط (میافارقین) را به روم واگذارد. خسروپرویز این پیشنهاد را قبول کرد و او خسروپرویز را با لشکری به ایران فرستاد و پس از جنگهای خونین که یک سوی آن وهرام با لشکریانش بود و سوی دیگر خسرو پرویز با لشکر رومی و اتباع ارمنی موشل و ایرانیانی که به او پیوسته بودند سرانجام وهرام را در گنزک آذربایجان منهزم کرد.

وهرام به بلخ رفت و در آن جا بیاسود و چندی بعد به دستور خسروپرویز کشته شد. مؤبدان چندان از بازگشت خسرو راضی نبودند زیرا این پادشاه از روم این ارمغان را همراه داشت که نسبت به اوهام و خرافات نصاری میلی حاصل کرده بود و مؤبد او در این عقاید زنی عیسوی شیرین‌نام بود که سوگلی حرم او بود.

 با وجود آنکه خسرو بر وهرام دست یافته بود ولی همیشه خطری که از جانب بزرگان او را تهدید می‌کرد برجای خود باقی بود و سرانجام «وندوی» و «وستهم» دو سرداری که بیاری او برخاسته بودند مورد خشم سلطان قرار گرفتند پس خسرو وندوی را هلاک کرد و وستهم به خراسان رفت و مدت ده سال در آن خطه بیاری افواج دیلمی و جنگجویان باقی مانده از لشکر وهرام سلطنت کرد و چنانکه سکه‌ها نشان می‌دهد وستهم دو تن از شاهان کوشانی بنام شاوگ و پریوگ را بفرمان خود درآورد.

 خسرو که خبر طغیان وستهم را شنیده بود ابتدا ترسید ولی براثر نصایح یکی از اسقفهای عیسوی سبهریشوع تشجیع شد و سرانجام وستهم را پس از جنگها و دسیسه‌ها از پای درآورد و بر اثر آن سبهریشوع را بپاداش این کمک بجای یشوع‌یبه که جهان را بدرود گفته بود بمقام جاثلیقی نصب کرد.

چند سالی نگذشته بود که موریکیوس امپراطور روم که بدست فوکاس کشته شده بود بهانه بدست خسروپرویز داد تا او جنگی را با روم آغاز کند. فوکاس به دست هرقل (هراکلیوس) خلع شد ولی جنگ بپایان نرسید.

 سرداران در جنگ با رومیها فتوحات نمایانی کردند و شهرهای الرها و انطاکیه و دمشق را تسخیر نمودند سپس اورشلیم را نیز گرفتند و صلیب مقدس را از آنجا به تیسفون فرستادند و عاقبت اسکندریه و بعضی از نواحی مصر که از زمان هخامنشیان از تصرف دولت ایران بدررفته بود بدست ایرانیان افتاد.

در این تاریخ یعنی در ۶۱۵ م. قدرت و شوکت خسروپرویز به اوج تعالی رسید و در سرحدات نیز مهاجمات پادشاهی که نسبش به هفتالیان می‌پیوست و تابع خاقان ترک بود به پای‌مردی یکی از سرداران خسرو موسوم به سمبات باگراتونی ارمنی دفع شد و این پادشاه بخاک هلاکت افتاد.

 قسمتی از شمال غربی هندوستان نیز طوق اطاعت شاهنشاه ایران را بگردن نهادند

 و وجود سکه‌های خسرو در این نواحی شاهد این مدعا است. بزرگترین سرداران لشکر ایران دو تن بودند یکی شاهین وهمن‌زادگان که سمت پادگوسپانی غرب داشت و دیگر فرخان که او را رومیزان هم می‌گفتند و او دارای لقب شهروراز (گراز کشور) بود.

 شاهین در آسیای صغیر فتوحات بسیار کرد و شهر کالسدون را در برابر قسطنطنیه بتصرف آورد. و پس از آن درگذشت، شاید هم بفرمان خسرو او را به هلاکت رسانیده

 اما شهروراز که بلاد عظیمه شامات و بیت‌المقدس را گرفته بمحاصره قسطنطنیه همت گماشت ولی وسیله عبور از بسفورد و ورود بساحل اروپایی را نداشت. عاقبت فراکلیوس موفق شد که از پیشرفت سپاه فاتح ایران جلوگیری کند و افواج شاهنشاه را پس راند و آسیای صغیر و ارمنستان را فتح نماید و به آذربایجان درآید

 و در ۶۲۳ م. شهر کنزگ را تسخیر و آتشکدهٔ بزرگ آذرگشتسب را ویران کند. خسرو در موقع فرار از این شهر آتش مقدس را بهمراه برد و در سالهای بعد قوم خزر از نژاد ترک که در ظرف نیمه اخیر قرن ششم در قفقاز مسکن گزیده بودند دربند را بچنگ آورده با قیصر روم عقد مودت بستند

 قیصر در این وقت لشکر به بین‌النهرین کشید و در ۶۲۸ م. کاخ سلطنتی او در دستگرد به تصرف رومیان درآمد و تیسفون در خطر محاصره افتاد خسروپرویز پایتخت را ترک کرد و خود را به مأمنی کشید و چیزی نگذشت که در اثنای شورشی کشته شد.

خسروپرویز یکی از شاهان با اقتدار ساسانی است شهریاری بود که خود را چنین می‌خواند «انسانی جاویدان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان، صاحب شهرت عظیم، شهریاری که با خورشید طالع می‌شود و دیدگان شب عطاکردهٔاوست». خسروپرویز گنج شاهی بزرگ فراهم آورد و بنا بروایات تاریخ‌نویسان دربارهٔ گنجهای او: آنچه بسال ۱۸ سلطنت خود بگنج خود در تیسفون نقل کرد قریب ۴۶۸ میلیون مثقال زر بود و علاوه بر آن کثیری جواهر و جامه‌های گرانبها بر تخمینی که خسروپرویز پس از سقوط خود از مال و گنج خود زده دارایی او خیلی بیش از این میزان بوده‌است بعد از سیزده سال سلطنت در گنج او ۸۰۰ میلیون مثقال نقود جمع شده بود و چون پادشاهی او به سی سال رسید با وجود جنگهای طولانی و پرخرجی که کرد میزان نقود او به ۱۵۰ میلیون مثقال بالغ گردید افزایش ثروت او در سالهای اخیر بسبب وصول بقایای مالیاتی بود که بدون اندک ترحم و رعایتی از مردم می‌گرفت

 این پادشاه کینه‌توز و درون‌پوش و عاری از دلیری و شهامت بود، اما اگر چه آزمند بود ولی امساک نداشت و برای جلال خود از بذل مال به جهت تجمل دریغ نمیکرد چون غیبگویان به او گفته بودند که اقامت تیسفون بر او نامبارک است اقامتگاه او قلعهٔ دستگرد یا دستگرد خسرو بود

 که نویسندگان عرب آنرا الدسکره یا دستکرة‌الملک می‌خواندند و این محل در کنار شاهراه نظامی بود که از بغداد به همدان می‌رفت و در مسافت ۱۰۷ کیلومتر تقریباً از پایتخت به طرف شمال شرقی نزد شهر قدیم ارتمیه قرار داشت.

 خسروپرویز یکی از شاهان عیاش بود و دوشیزگان و بیوه‌زنان و زنان صاحب اولاد را که زیبا می‌یافت به حرم خود می‌آورد و هروقت می‌خواست زن می‌گرفت محبوبهٔ خسرو شیرین نام که عیسوی بود و بعضی از مورخان او را یونانی دانسته‌اند، این زن در اوائل سلطنت خسرو به عقد او درآمد و با وجودی که از حیث منزلت از مریم دختر قیصر پائین‌تر بود در خسرو نفوذی تمام داشت

و باز مشهور است که خسرو خواهر وهرام چوبین را بنام گردیگ به زنی گرفت مجالس عیش و عشرت خسرو پرویز زبان‌زد تاریخ‌نویسان عرب و ایران است مطبخ خسروپرویز و الوان اغذیهٔ او مشهور است مطربان و مغنیان خسروپرویز مشهور آفاق بوده‌است و از مطربان معروف او سرکش و باربذ یا پهلبد و ریدک خوش ارز است.

اسب خسروپرویز بنام شبدیز است و در تاریخ و اشعار ایرانی به کرات از آن نام برده شده‌است و نیز «گنج بادآورده» از گنجهایی است که تاریخ‌نویسان ایرانی آن را به خسروپرویز نسبت می‌دهند. ظهور پیغمبر اسلام بعهد او بود و او مدت ۳۸ سال بر ایران حکم راند و سرانجام نیز کشته شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:4  توسط کمند 

اشکانیان .....چهار صد و هفتاد سال ... بیست و نه اشک فرمانروائی کردند .

سودای جهانگیری روم از طرف اشکانیان با مانع مواجه شد و روم هرگز موفق نشد که قسمتی از خاک ایران را به قلمرو خود ملحق کند. حتی، آخرین اشک این خاندان که بعدها مغلوب اردشیر بابکان موسس دولت ساسانی گشت، حمله خائنانه و نفرت انگیز کاراکالا امپراتور دیوانه روم را به شدت در هم شکست (215ق.م.). در این راستا، خاندان اشکانیان که در معرض سقوط و انقراض بود، قلمرو خود را نه با یک فاتح اجنبی، بلکه به یک مدعی ایرانی باخت .

***********************

سلطنت اشکانیان، چهار صد هفتاد سال طول کشید و در این مدت، بیست و نه اشک از این سلسله در ایران فرمانروایی کردند. پایتخت آنان در دوران اعتلای سلطنت ایشان، تیسفون و سلوکیه در نزدیک دجله بود. در اوایل تأسیس دولت، شهر نسا در نزدیک عشق آباد کنونی و شهردارا در ناحیه ابیورد و در هنگام تابستان که پادشاه از بابل به ماد و پارت و گرگان می‌رفت، گاه اکباتانا و گاه شهر هکاتوم پلیس (صد دروازه در قومس) مقر موقت دربار شد. بی شک نظام ملوک الطوایفی که از اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود، اختلافات خانوادگی که همین عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می‌کرد و شاید نفرت و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض اشکانیان را به نظر مخالفت می‌دیدند، از عوامل انحطاط دولت آنان شد. جنگلهای فرساینده أی که در مدت پنج قرن آنان را در شرق و غرب مشغول داشت نیز، خود عامل عمده أی در ایجاد ناخر سندیهایی شد که از زیاده رویهای دایم طبقات جنگجو و قدرتمند در بین طبقات فرودین جامعه حاصل می‌شد .

**********************

حاصل عمده فرمانروایی آنان، حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر دومورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه أی برای تاریخ ایران داشت

*********

دوره اشکانی 470 سال امتداد داشت. در اوایل این دوره که تقریباً یک صد سال دوام یافت، اشکانیان به تحکیم مبانی دولت جوان خود پرداختند و دولت یونانی غرب را در شرق و دولت یونانی سلوکی را در غرب مغلوب نمودند

*************

در اواسط دوره اشکانی که روزگار عظمت ایشان است، شاهان آن سلسله با بهره مندی در برابر رومیان و مردمان نیمه متمدن آریایی که سکها خوانده می‌شدند، می‌جنگیدند و خود را در عظمت به پای دولت روم رسانیدند.

اشکانیان در اواخر عصر خود، روی به انحطاط گذاشتند و سرانجام به دست ساسانیان منقرض گشتند و مرکز قدرت از خراسان به فارس منتقل گشت.

حدود کشور اشکانی در دوره عظمت آن از طرف مغرب به رود فرات، و از مشرق پنجاب و سند، و از طرف جنوب خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند، و از شمال کوههای هیمالایا و رود سیحون و دریای خزر و کوههای قفقاز بوده است.

 

شاه در دوره اشکانی: اساس سلطنت در دوره اشکانی بر ملوک الطوایفی بود.

شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون یعنی، شاه شاهان می‌خواندند

هر یک از ایالات هیجده گانه اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می‌نامیدند. شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می‌کرد

ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می‌شد که آن را مهستان می‌نامیدند. مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادر شاه یا عموی او را به سلطنت بر می‌داشت

تاج شاهان اشکانی بنا به مسکوکات ایشان در ابتدا کلاه مخروطی شکل سکایی بود، بعد نیم تاجی که عبارت بود از نوار پهنی که دور سر می‌بستند و در عقب سرگره می‌زدند که موها را نگه دارد. دو سر این نوار از پشت آویزان بود. شاهان اواخر اشکانی دو نیم تاج توأمان بر سر می‌گذاشتند. تاج گذاشتن بر سر شاه از وظایف سورن سپهسالار کشور بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 22:26  توسط کمند 

اشکانیان ....ارشک اول .. تیرداد برادرش ..میترداد (مهرداد اول)..

اَشکانیان (250 ق. م 224 م) که از تیره ایرانی پرنی .. و شاخه‌ای از قوم  داه  بودند از استان (ساتراپی)  پارت  که دربرگیرنده خراسان کنونی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در سنگ‌نبشته‌های  داریوش ..  پرثوه آمده است که به زبان پارتی پهلوه می‌شود. چون پارتیان از اهل استان (ساتراپی) پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را  پهلوی ..  نیز می‌توان خواند. استان (ساتراپی) پارتی‌ها از مغرب به  دامغان  و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران  و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و  سیستان  محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق  دریای  مازندران می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

****************

سلطه جانشینان اسکندر بر قلمرو هخامنشی (با وجود خشونت نظامی سلوکیان) در سراسر ایران طولانی نشد و فترت حاکمیت در ایران، شصت و پنج سالی بیش نکشید. حتی، در همان دوران اقتدار نظامی سلوکیان – مقارن با سالهایی که مهاجران یونانی در استان باکتریا (باختر ،بلخ) به رهبری سر کرده خویش به نام  دیو دوتس ، اعلام استقلال کردند. (حدود 250 ق.م.) – در استان پارت (پارتیا، پرثوه) نیز دولت ایرانی مستقلی به وجود آمد که به نام موسس آن دولت، ارشکان (اشکان، اشکانیان) نامیده شد. بعدها به دنبال طرد سلوکیان از ایران، این دولت به شاهنشاهی بزرگی تبدیل شد که در توالی شاهنشاهیهای بزرگ شرق، ششمین شاهنشاهی بزرگ دنیای باستان محسوب شد. این دولت طی چندین قرن فرمانروایی، از بسیاری جهات هماورد و رقیب و حریف روم بود.

*******************

ارشک اول موسس این دولت که بر وفق روایات، سرکرده طایفه آریایی پرنی (اپرنی) از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکایی حدود باختر بود – بنابر مشهور – حدود دو سال بعد از اعلام استقلال کشته شد. برادر وی تیردات، که جانشین او گردید خود را ظاهرا" به احترام نام او ارشک خواند (ارشک دوم). پادشاهان بعد از وی هم از همین بابت، نام ارشک را به عنوان نوعی لقب بر نام خود افزودند. بدین گونه، سلسله جانشینان ارشک به نام " ارشکان " خوانده شدند (اشکانیان) .

**********************

هر چند دولت اشکانی به وسیله ارشک اول و برادرش تیردات (که امروز دیگر تردیدی در تاریخی بودن آنان نیست) پایه گذاری شد، اما تأسیس واقعی آن به وسیله میتره دات (مهرداد) اول، (ششمین اشک) و تحکیم نهایی آن به وسیله مهرداد دوم، (نهمین اشک) انجام شد. ظاهرا"، مقارن این احوال که چندی بعد منجر به طرد قطعی سلوکیان از ایران شد، پادشاهان این سلسه خود را وارث ملک پادشاهان قدیم پارس (هخامنشیها) خواندند. چنانکه از یک مورخ یونانی (آریان) نقل شده است. نسبت خود را هم به هخامنشیها رساندند، البته با انتساب به ارتخشیر دوم. اما، شاهنشاهی پارت با شاهنشاهی هخامنشی به کلی تفاوت داشت. نه تنها نظام حکومت آن هرگز استواری و انسجام آن دولت را دارا نبود، بلکه وسعت آن هم حتی بدون مصر که از زمان اسکندر به کلی از ایران جدا شد، به پای وسعت شاهنشاهی هخامنشی نرسید .

******************************

قلمرو آنان که شامل تعدادی دولتهای مستقل دست نشانده هم می‌شد، در آنچه به وسیله حکام (ساتراپهای) اشکانی اداره می‌شد، شامل هجده استان (ساتراپی) بود که یازده استان را از استان‌های علیا و هفت استان را، استان‌های سفلی می‌خواندند. استان‌های علیا، شامل ولایات شرقی این قلمرو و استان‌های سفلی خوانده می‌شد، عبارت بودند از:

  1. میانرودان .. با اراضی شمال بابل .
  2. آپولونیاتیس ...جلگه واقع در شرق دجله .
  3. خالونی تیس ...بلندیهای اطراف زاگرس .
  4. ماد غربی: حدود نهاوند .
  5. کامبادین ...حدود بیستون و بخش کوهستانی ماد .
  6. ماد علیا: اکباتانا (همدان)
  7. رگیان...نواحی شرقی ماد .ولایت شرقی که استان‌های علیا خوانده می‌شد، از این قرار بودند :
  8. خوارنه ....سردره خوار .
  9. کومیسنه.....کومس (قومس) ناحیه کناره کویر .
  10. هورکانیا .....گرگان .
  11. استابنه ....ناحیه استوا (قوچان)
  12. پارتیا......خراسان .
  13. اپه ورکتی کنه.....ابیورد، حدود کلات .
  14. مرگیانه.....ولایت مرو .
  15. آریا.....هریو، ولایت هرات .
  16. انائون.....بخش جنوبی هرات .
  17. زرنگیان....زرنج، کنارهامون .
  18. آراخوزیا ......رخج در ساحل علیای هیرمند در ناحیه قندهار .

به دنبال طرد نهایی سلوکیان از خاک ایران، دولت اشکانی که در توسعه به جانب غرب ظاهرا" ناظربه تسخیر تمام میراث هخامنشیها بود، با دولت روم که او نیز در توسعه به جانب شرق طالب دستیابی به میراث فتوحات اسکندر به نظر می‌رسید، در نواحی ارمنستان و سوریه با یکدیگر تصادم پیدا کردند.

****************************

اولین تصادم، بین یازدهمین اشک (فرهاد سوم) با پمپه، سردار معروف روم روی داد. این برخورد به جنگ منجر نگردید ودر واقع فقط یک تصادم سیاسی بود (حدود 63ق.م.). تصادم واقعی، اول بار در عهد ارد اول (اشک سیزدهم) واقع شد ..که محرک آن تجاوز کراسوس (سردار روم) به مرزهای ایران بود. این برخورد در حران (کاره) به شکست و قتل کراسوس و اسارت عده زیادی از سربازان او منجر گشت (53 ق.م.). از آن پس، روم بارها با پارت که خود را حریف و هماورد واقعی او نشان داد، به زور آزمایی پرداخت

************************

 بهانه، مرزهای سوریه و مسائل ارمنستان بود، اما تعرض همواره جز در مواردی که پارت خود را ناچار به تلافی یا استرداد می‌یافت، از جانب روم می‌شد. بالاخره، از عهد ارد اول (اشک سیزدهم) تا عهد اردوان پنجم (اشک بیست و هشتم) که آخرین پادشاه این سلسله نیز بود، لااقل هفت جنگ عمده ایران و روم را در روی یکدیگر قرار داد. چند بار هم تیسفون، تختگاه اشکانیان، به دست روم افتاد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 22:3  توسط کمند 

سلوکیان ..(( انتیوکس پنجم ... دیمتریوس .. و پایان دوران سلوکیان ..))

سلطنت پسرش، انتیوکوس پنجم، مدت زیادی طول نکشید. وی یک سال بعد از جلوس در انطاکیه به وسیله دیمتریوس (پسر سلوکوس چهارم) به قتل رسید (162 ق.م.) دیمتریوس که چند به عنوان گروگان در روم زیسته بود، در بازگشت به سوریه – در دنبال غلبه بر مدعی – تا حدودی به اعاده نظم توفیق یافت و خود را منجی (سوتر – Soter) نامید. شورش یهود را هم که از چند سالی پیش از وی در فلسطین موجب اغتشاش شده بود سرکوب کرد (161ق.م.) اما توفیقی که در این کار یافت وحشت و سوءظن همسایگان را تحریک کرد. سرانجام، در جنگ با یک مدعی موسوم به الکساندربالاس (A.Balas) که همسایگانش، از جمله مصر او را ضد وی تحریک کرده بودند کشته شد (150 ق.م.). فرمانروایی الکساندربالاس (145-150 ق.م.) که خود را پسر و وارث انتیوکوس چهارم می‌‌خواند، سرآغاز یک نزاع بدفرجام خانگی در خاندان سلوکی بود که ضعف و انحطاط قطعی قدرت آن خاندان را در پی داشت.

*****

توسعه قدرت اشکانیان در جانب غرب، هر روز بیش ازپیش سلوکیان را به سوی سوریه به عقب نشینی وادار می‌‌کرد. تلاش ناموفق دیمتریوس دوم هم که برای دفع غائله پارت به آنجا لشکرکشی کرد، به شکست و اسارت او انجامید (141 ق.م.). با آنکه برادر و جانشین او، انتیو کوس هفتم در مدت اسارت او توفیق قابل ملاحظه أی در غلبه بر دشواریها یافت، اما شکست او در جنگ با اشکانیان (129 ق.م.) سرانجام به قدرت سلوکیها در ولایات شرقی خاتمه داد.

*****

خلاصه داستان سلوکیان

از آن پس، قلمرو سلوکیان منحصربه سوریه گشت و در آنجا نیز سلطنت آنان تا انقراض نهایی به دست روم (64 ق.م.) در جنگهای خانگی و در کشمکشهای بی سرانجام گذشت.

از دویست و چهل و هشت سال (64 – 321 ق.م.) مدت سلطنت آنان، ایران بیش از شصت و پنج سال (247-312 ق.م.) به تمامی در تخت فرمان آنان باقی ماند .

*****

 سلوکوس نیکاتر  Selucos Nicator سردودمان پادشاهان سلوکی است. وی پس از غلبه بر آنتیگون خود را ملقب به نیکاتر یعنی فاتح، کرد و سال 312 ق. م، در بابل به تخت نشست. سال جلوس او، مبدأ تاریخ سلوکی یا اسکندری است.

برای اینکه نامی بلند پیدا کند، به جهانگشایی اسکندر ادامه داد و به هند لشکر کشید ولی از عهده پادشاه مقتدر آن سرزمین که چندره گویتا  Chandragupta نام داشت برنیامد و همه ولایاتی را که اسکندر در پنجاب هند تسخیر کرده بود به وی واگذاشت و دختر خود را به زنی به او داد و در عوض از او پانصد زنجیر  فیل  گرفت.

زن سلوکوس بانویی ایرانی به نام آپامه آ Apamea دختر اسپیتامن سردار در  سغد  بود که به نام او نه شهر بنا کرد. پایتخت سلوکوس نخست شهر سلوکیه در ساحل راست دجله بود که خود او بنا کرد ولی پس از آن شهر  انطاکیه  را در کنار دریای مدیترانه ساخت و آن را پایتخت خویش قرار داد. سلوکوس نیکاتر متصرفات خود را به هفتاد و دو بخش تقسیم نمود و برای هر یک فرمانروایی معین کرد. جانشینان سلوکوس نیکاتر نتوانستند آن قدرت و عظمتی را که او بنیان نهاده بود ادامه دهند .

پس از مرگ او در سال 281 پسرش آنتیوخوس Antiochus اول و پس از وی پسر او آنتیوخوس دوم بپادشاهی رسیدند. در زمان آنتیوخوس دوم اشکانیان، در سرزمین پارت به پیشوایی نامی شوریده و دولت اشکانی را تأسیس کردند. (250 ق. م)

*****

مقارن همین زمان، دیودوتوس Diodotus یکی از امیران یونانی مشرق سر به شورش برداشته و دولت معروفی یونانی و باختری را در بلخ و افغانستان امروز تشکیل دادند. در سال 190 ق. م، رومیان که تازه پایشان به مشرق بازشده بود در مگنزیا  Magnesia که محلی در آسیای کوچک بود سلوکیها را شکست دادند و آسیای صغیر به دست رومیان افتاد.

در مشرق دولت پارت و باختر نیز دست سلوکیها را کوتاه کرد و از ایران به سوریه رانده شدند. سرانجام دولت کوچک ایشان در سوریه نیز در 64 ق. م، به دست رومیان منقرص شد. مجموع حکومت ایشان 248 سال بود که قریب هشتاد سال در ایران و بقیه آن را در سوریه سلطنت کردند.

پایان سلوکیان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:27  توسط کمند 

سلوکیان..((سلوکس اول .. انتیوکوس اول ...انتیوکوس دوم ...سلوکس دوم ..انتیوکس سوم ..

سلوکیان یکی از دودمان‌های تاریخی بودند که بر بخشی از خاور میانه فرمانروایی کردند. ایشان بازماندگان موج حملات اسکندر مقدونی و یونانی‌تبار بودند.

*****

یازده سال بعد از مرگ اسکندر که تمام آن مدت و حتی چند سالی بعد از آن هم جنگهای جانشینی او بین سردارانش در منازعات طولانی گذشت، استان بابل به وسیله یک سردار مقدونی او به نام سلوکوس که پدرش انتیوکوس هم از سرداران فیلیپوس (فیلیپ) پدر اسکندر محسوب می‌‌شد، افتاد (312ق.م.). او سپس استان ایلام (خوزستان و بخشی از لرستان امروز) و سرزمین ماد (به استثنای آذربایجان) را هم بر قلمرو خویش افزود. بدین گونه، دولت پادشاهی مستقلی به وجود آورد که به نام خود او " دولت سلوکی " (سلوکیان) خوانده شد و آغاز سلطنت او بعدها برای این دولت، مبداء تاریخ گشت. (تاریخ سلوکی).

*****

چند سال بعد، به دنبال پیروزیی که در جنگ بزرگ ایپسوس به دست آورد (301 ق.م.)، سوریه و بخش عمده آسیای صغیر را هم بر قلمرو وسیع آسیایی خود افزود. قلمرو آسیایی او در آن هنگام، تمام بخش آسیایی متصرفات اسکندر را شامل می‌‌شد و از سواحل شرقی مدیترانه تقریبا" تا کرانه‌های سیحون را در بر می‌‌گرفت. اما چون این امپراتوری که در آسیا در واقع جانشین شاهنشاهی هخامنشی محسوب می‌‌شد، بر خلاف آن دولت در این نواحی هیچ پایگاه قومی نداشت و به کلی یک دولت اجنبی به شمار می‌‌آمد.

*****

سلوکوس و پسرش انتیوکوس که از اواخر عمر پدر شریک او بود ،با اقدام به ایجاد شهرها و مهاجرنشینهای یونانی – مقدونی در داخل آسیا، (سیاست یونانی مآب کردن آسیا را).. که اسکندر برای اداره آسیا طرح کرده بود، دنبال کردند. از این رو، در مدت فروانروایی سلوکوس اول و انتیوکوس اول غیر از بیست و پنج شهر یونانی که به وسیله اسکندر در آسیا به وجود آمد، تعداد زیادی شهرهای یونانی نشین جدید نیز احداث گشت. این شهرها که خود بالغ بر شصت شهر بودند، از مرزهای غربی آسیای صغیر تا کناره سیحون و سند احداث گشتند که غالبا" به نام سلوکوس و انتیوکوس، ((" سلوکیه " و" انطاکیه " ))خوانده می‌‌شدند، یا به نام مادر و زن سلوکوس، به ترتیب " لائودیکیا" (لاذقیه) و " آپامئا " (افامیه) نام گرفتند. در راس این شهرها، می‌‌توان از سلوکیه نام برد.

*****

همچنین در کرانه غربی دجله که تختگاه ولایات شرقی سلوکیان محسوب می‌‌شد و انطاکیه در سوریه در ساحل نهرالعصی (Orontos) که تختگاه دولت سوریه خاندان سلوکی به شمار می‌‌آمد. شهرهای دیگر، شامل پانزده انطاکیه دیگر، چهار سلوکیه، هشت لائودیکیه و دواپامئا می‌‌شد که تعداد کثیری از آنها در داخل فلات ایران از ماد و پارس تا پارت (خراسان) و سیستان واقع بودند. شهرهای دیگر هم که در آنها مهاجران مقدونی و یونانی ساکن شدند، نامهای یونانی یافتند

*****

از جمله، سرزمین ری (رگ) " اوروپوش " خوانده شد و آنچه امروز نهاوند نام دارد، در آن ایام به عنوان " لائودیکیه " خوانده شد. درپارس، مرو وسیستان نیز، شهرهایی به نام انطاکیه به وجود آمد، در ایلام هم لااقل سه شهر به نام اسکندریه خوانده شد، در هرات (هریوه) و حتی در سرزمین سغد نیز، شهرهای به همین نام پا گرفت. همچنین به مهاجران یونانی و مقدونی که به این شهرها جلب می‌‌شدند، قطعه زمینی برای سکونت و کشت و کار داده می‌‌شد و در مقابل، خدمات نظامی بر آنان الزامی می‌‌گشت.

*****

،قلمرو سلوکی، (لااقل در دوران اعتلای آن که بعد از سه چهار نسل از اخلاف سلوکوس پایان یافت) شامل حدود هفتاد و دو حوزه حکمرانی بود که هر چند حوزه آن، یک استان (ساتراپی) را تشکیل می‌‌داد، اما با وجود استقلال محلی ساتراپها، حکم پادشاه سلوکی بر سراسر قلمرو وی نافذ بود.سرانجام، یونانیها باختر در مقابل دولت مقدونی سلوکی داعیه استقلال و انفصال یافت (250 ق.م.). در پی آن، ولایات پارت و گرگان هم تحت رهبری خاندان ارشک از سرکردگان عشایر ایرانی آن نواحی، سر از ربقه انقیاد قوم برتافت (حدود 247ق.م.). سلوکیان که غالبا" در سوریه دچار کشمکشهای محلی و حتی خانگی بودند، موفق به الحاق مجدد این نواحی به قلمرو خویش نگردیدند. حتی، در مقابل بسط این دولت جدید ایرانی، ولایات ماد و پارس و ایلام و بابل را هم از دست دادند (140 ق.م.).

*****

سلوکس اول، معروف به فاتح (نیکاتور) اولین تختگاه خود را در بابل ساخت (سلوکیه). او پس از پیروزی بر سوریه، انطاکیه را در کنار نهرالعاصی تختگاه دائمی خود قرار داد و اخلاف او نیز بعد از آنکه سلوکیه بابل هم رانده شدند، امپراتوری سلوکی را در عمل به دولت سوریه أی مبدل کردند که آن نیز طعمه روم گشت .سلوکوس اول بعد از سی ودو سال سلطنت در موقعی که عازم تسخیر مقدونیه بود، کشته شد (281 ق.م.).

پسرش، انتیوکوس اول که از اواخر عمر پدربا وی در سلطنت شریک شد (293 ق.م.) ،وقتی به جای او نشست، از دعاوی پدر بر مقدونیه (278 ق.م.) و آسیای صغیر صرف نظر کرد (261 ق.م.). اما، با قدرت در مقابل هجوم طوایف وحشی بر نواحی مرزی قلمرو خویش ایستاد (273 ق.م.) و عنوان منجی (سوتر soter)یافت. نقش او در ایجاد شهرهای یونانی، قابل ملاحظه بود. در واقع، قسمت عمده این طرح به وسیله او به انجام رسید.

*****

پسر وی ،انتیوکس دوم که بعد از او به سلطنت رسید، هر چند بخشی از آنچه را که پدرش عمدا" از دست داده بود اعاده کرد، (251 ق.م.) اما به اعاده قدرت در قلمرو میراث یافته موفق نشد. او حتی با ازدواج و طلاق یک شاهد خت مصری، اواخر ایام فرمانروایی خود را نیز قرین اغتشاش ساخت.

با سلطنت پسر و جانشین او، سلوکوس دوم (225-246 ق.م.) عوامل تجزیه و اختلاف تدریجا" دولت سلوکی را با دشواریهای جدی مواجه ساخت. وی، نه قادر به دفع طغیان باختر و پارت شد و نه در کشمکشهایی که با مصر یافت، حیثیت دولت خود را تأمین کرد. سلطنت پسر و جانشین او (سلوکوس سوم) فقط دو سال (223 – 225 ق.م.) به طول انجامید.

*****

برادرش، انتیوکوس سوم (187 – 223 ق.م.) معروف به " کبیر " در لشکر کشی به شرق، باختر و پارت اشکانیان را به اظهار انقیاد واداشت. اما، در حمله أی که به خاک یونان کرد، با قدرت روم برخورد کرد (188ق.م.) و دچار وهن و سستی گردید. پسرش سلوکوس چهارم که بعد از او به سلطنت رسید (187 ق.م.) و فیلوپاتر (Philopater) خوانده شد، سیاست پدر را در رعایت حسن همجواری با روم مراعات کرد. همچنین، با مصر و مقدونیه نیز از هرگونه در گیری، خوداری ورزید. او به دست وزیر خود هلیودوروس (Heliodorus) نام کشته شد (175 ق.م.) و علت قتلش نیز مجهول ماند. انتیوکوس چهارم که بعد از سلطنت یافت، برادر اوبود. خشونت وی در فلسطین با مقاومت یهود مواجه شد. کوششی هم که در مصر برای تسخیر آن سرزمین کرد، با دخالت روم نا موفق ماند. انتیوکوس چهارم، جهت رفع آنچه او آن را " غائله پارت " می‌‌خواند، لشکری هم به شرق کشید .اما، توفیقی نیافت و جانش را نیز بر سر این کار نهاد (163 ق.م.).

*****

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:21  توسط کمند 

هخامنشیان ..(( خشیارشا .. اردشیر یکم ..خشیاشار دوم ..سغدیانوس..داریوش دوم ..اردشیر دوم ..اردشیر سوم

خشایارشا  (خشیارشا)

خَشایارشا از پادشاهان  هخامنشی  است. پدرش  داریوش بزرگ  و مادرش آتوسا  دختر کورش بزرگ  بود.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.

خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر  برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل  رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.

خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی  یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست مارتن  را مایه سرشکستگی  ایران  میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.

********************************************************************

 اردشیر یکم (اردشیر دراز دست )

اردشیر یکم پادشاه هخامنشی  پسر  خشیارشا بود. یونانیان به او لقب درازدست داده‌اند. از این رو در بسیاری از کتب و منابع اردشیر درازدست نامیده شده‌است. وجه تسمیت این لقب به گونه‌های مختلف آمده‌است.

  1. او دستان درازی داشت به طوری که وقتی می‌ایستاد دستش به زانویش می‌رسید.
  2. درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است. به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت درازدست نامیده شد.

از زمان اردشیر دراز دست تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم می‌آمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر درازدست و بهمن اسفندیار یکی دانسته شده‌اند.

****************************

خشیارشا دوم

خشایارشای دوم از پادشاهان هخامنشی  بود.

به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم  از ملکه  داماسپیا  بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌‌رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش  سغدیانوس به قتل می‌‌رسد.

********************************

سغدیانوس

سغدیانوس از شاهزادگان  هخامنشی و پسر نا مشروع اردشیر یکم  است. وی، برادرش -  خشیارشای دوم - را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رساند و خود به دست برادر دیگر داریوش دوم  به قتل رسید.

**********************************

داریوش دوم

داریوش دوم با نام اصلی اخس (به یونانی) یا وهوک (به پارسی باستان) فرزند نامشروع  اردشیر یکم  بود که پس از شورش بر ضد برادرش  سغدیانوس  در سال  ۴۴۲ قبل از میلاد  به سلطنت رسید و نام «داریوش» را برای خود بر گزید. این پادشاه  هخامنشی  که یونانیان به وی لقب حرامزاده داده بودند، نوزده سال بر ایران حکومت کرد. داریوش از همسرش  پریزا صاحب دو پسر به نامهای اردشیر و  کورش  شد و بعد از وی پسرش  اردشیر دوم  به سلطنت رسید.

پریزا همسر  داریوش دوم  و ملکهٔ ایران بود.

وی را در بعضی منابع خواهر داریوش (دختر نامشروع  اردشیر یکم ) و در بعضی منابع دیگر خالهٔ وی دانسته‌اند. پریزا مادر دو پسر داریوش به نامهای اردشیر اردشیر دوم  و کورش  (کورش کوچک )  است و بعد از مرگ داریوش به دفاع از فرزند دومش، کورش کوچک، بر خواست.

************************************

 

خط میخی و هیروگلیفی هخامنشی .

اختراع خط میخی هخامنشی :

خط میخی هخامنشی به احتمال زیاد توسط داریوش بزرگ ایجاد شده است. می‌گوییم به احتمال زیاد چون که کتیبه‌هایی از شاهان محلی (پارسی) هخامنشی (اجداد داریوش) چون آریارمنا و نیز کتیبه‌ای کوتاه منتسب به کوروش یافت شده‌اند. اما صاحب‌نظران معتقدند که این کتیبه‌ها (و لوحها) همه بعد از سلطنت داریوش نوشته شده‌اند.

اردشیر دوم

اردشیر دوم پادشاه هخامنشی ، پسر بزرگ  داریوش دوم  و پریزا  بود که پس از مرگ پدر به سلطنت رسید.

اردشیر در ابتدای سلطنت خویش شورشهای برادرش - کورش کوچک  - را سرکوب کرد و سرانجام در سال  ۴۰۱ قبل از میلاد  او را به قتل ‌رساند. از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشیر تلاش نا موفق او در تسخیر مجدد مصر  است. این پادشاه  هخامنشی  تا زمان مرگ خویش  ۳۵۸ قبل از میلاد  بر ایران حکومت کرد.

******************************

اردشیر سوم

نام نخست اردشیر سوم اُخُس بوده که تصور می‌کنند یونانی شده وهوک است، ولی وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ‌نبشته تخت جمشید ارتَ خْشثَر یا اردشیر نامید. چنین نوشته‌اند:،

نویسندگان یونانی  دیودور و  آریان ،نام او را آرتاکسرک سس یا آرتاسس‌سس نوشته اند.  ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه وی را اردشیر سوم و اُخُس نامیده. اما در برخی نوشته‌های تاریخی این شاه با  اردشیر یکم  اشتباه گشته‌اند

اردشیر پس از اینکه بتخت نشست بیشتر اعضای خانواده شاهنشاهی را کشت تا کسی مدعی تاج و تخت نگردد. در این موقع شاهزاده‌ها و شاهزاده بانوان بسیار کشته شدند. پس از این کشتار اردشیر تمام کسانی را هم، که از آنها ظنین بود یا می‌پنداشت که از سلطنت او ناخشنود هستند، نابود کرد.

*************************

اردشیر چهارم (ارسس)

**************************

پلاک از سنگ لاجورد .. دوران هخامنشی

داریوش سوم

 

نبرد داریوش سوم با اسکندر مقدونی  در  جنگ ایسوس

داریوش سوم (۳۸۰ - ۳۳۰ ق. م.) آخرین پادشاه هخامنشی  بود و از  اسکندر شکست خورد. اين شاه كه او را در كتب پهلوى «دارا پسر دارا» خوانده‌اند فرزند آرسان  بوده و آرسان پسر استن  و نوهٔ داریوش دوم است. بنابراين داريوش سوم نسبش با فاصلهٔ سه نسل به داريوش دوم می‌‌رسد و بهمين جهت او را «پسر دارا» (فرزند داريوش دوم) گفته‌اند. هنگاميكه در زمان اردشير سوم دربارهٔ خاندان هخامنشى و شاهزادگان آن سخن می‌‌رفت نام داريوش بر زبان نمی‌آمد. به اين معنى كه او را بچيزى نمی‌شمردند و اردشير سوم وقتى كه می‌‌خواست براى استقرار حكومت خود شاهزادگان مزاحم را براندازد او را بياد نياورد. داريوش در دستگاه هخامنشى چاپاری بود . كه فرمانهاى شاهنشاه را به واليان و فرماندهان ايالات می‌‌رساند. در يكى از جنگهاى روزگار اردشیر رشادتى از خود نشان داد كه اردشیر او را «دليرترين پارسيان» ناميد بقول ژوستن، تاريخ‌نويس معروف، او را والی ارمنستان كرد. دربارهٔ اينكه او چرا به تخت شاهنشاهى نشست سخن بسيار گفته‌اند اما آنچه به حقيقت نزديكتر می‌نماید اين است كه باگواس وزیر بزرگ دربار او را با هر حيله‌اى بود به روى كار آورد تا عملاً خودش فرمانرواى مطلق باشد. زيرا باگواس گمان كرده بود كه داريوش شاهزادهٔ زرنگى نيست و شاه نیرومندى نخواهد شد. اما هنگامى كه داريوش بر اورنگ شاهنشاهى نشست به اشارات و نظرات باگواس توجهى نكرد و وزیر بزرگ كه به خطاى خود آگاهى يافته بود برآن شد كه داريوش را از ميان بردارد داريوش از اين تصميم باخبر شد و او را احضار كرد و جام زهرى به او نوشانيد. آغاز پادشاهى داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فیلیپ  در  مقدونیه تقريباً مقارن است و در سير تاريخ، او مانند رقيبى است كه سرنوشت براى اسكندر تراشيده است. داريوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز كرد كه دوران كوتاه آن پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است. پايان زندگى او در حقيقت پايان امپراتورى بزرگ هخامنشى است.

*******************

شمشیر هخامنشی از طلای خالص . همدان موزه

اسکندر مقدونی

اين كلمه صورت اسلامى و ايرانی كلمهٔ الکساندر  است. بنابر تاريخ مقدونيه او سومين كسى است كه به نام اسكندر بر آن سرزمين فرمان رانده است. پدرش فلیپ  و مادرش المپیاس  دختر پادشاه  ملس ها بود. جوانى نيرومند و كشيده‌اندام و طبيعتاً داراى روح مردى و شهامت بود. او در ۳۳۵ ق. م. يعنى در سال دوم شاهنشاهى داريوش سوم بر تخت نشست و بزودى، با وجود جوانى، توانست در ميان درباريان و رعاياى خود ارزش و منزلتى بدست آورد و محبوب آنها گردد. آنگاه پس از فرونشاندن شورشهایی كه در نقاط مختلف قلمرو پدرش پيدا شده بود در انديشه لشكركشى به ايران شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 20:11  توسط کمند 

هخامنشیان ..( کورش بزرگ . کمبوجیه .بردیای دروغین .داریوش بزرگ )

هخامنشیان

 نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از  اسلام  است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به  هخامنشی  می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه‌ پاسارگاد  از طایفه‌های پارسیان بوده است.

برای شناخت جامع فرهنگ و تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذارده است، گریزناپذیر می‌‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی نپایید و جای خود رابه شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن مادی نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.

هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس  و سپس انشان  بودند ولی با شکستی که کورش بزرگ  بر  ایشتوویگو  واپسین پادشاه ماد  وارد ساخت و سپس فتح لیدی  و بابل  پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش  را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.
شاهنشاهی هخامنشی را نخستین  امپراتوری  تاریخ جهان می‌‌دانند.


هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند  تا  دانوب  در اروپا  و از آسیای میانه  تا شمال شرقی افریقا  فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی  برافتاد

پادشاهان هخامنشی

کورش بزرگ

کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر ۵۷۶-۵۲۹ قبل از میلاد شاه  پارسی به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران  و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".

***************************************************************

 کمبوجیه

کَمبوجیه (درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ  کورش بزرگ هخامنشی  بود که به نام‌های کمبوجیه دوم،و کمبوزیه و کامبیز  نیز معروف است.

طبق گفته هرودوت  مادر وی کساندانه  بوده است، اما  کتزیاس  نقل کرده که مادر وی امتیس  نام داشته است. سپس نقل شده کمبوجیه در ابتدای حکومت خود با دو خواهر خود به نام‌های آتوسا  و  روشنک  ازدواج کرده است.

*******************************************************************

 

بردیای دروغین(گوماته مغ)

بَردیا  درگذشته ۵۲۱ پیش از میلاد... نام پسر کوچک‌تر کوروش بزرگ  هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.

کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد.

مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال  ۵۲۲ قبل از میلاد  شخصی به نام گوماته مغ  خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پیشیاوادا  اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.

نام بردیا را یونانیان اِسمِردیس نوشته‌اند. نام بردیا از ریشه -bard (بلند بودن) پارسی باستان  مشتق شده و معنی این نام «والا» و «متعالی» است. واژه‌های برزو  و همچنین بخش -برز در نام  البرز  با این واژه همریشه هستند.

******************************************************************

 

داریوش بزرگ

داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) نام و نسب: اسم این شاه در كتیبه‌های هخامنشی داری ووش یا دارای واوش، بزبان بابلی دریاووش و در كتیبه‌های مصریان بزبان مصری آن تریوش و يا تاریوش. و مورخین یونانی: داریس. در تورات: داریوش و دَریاوِش. مورخین رومی، داریوس و در پهلوی: داریو و در كتب مورخین اسلامی بصورت‌های داریوش و داریوس نوشته‌اند.

سومین پادشاه  هخامنشی  (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ  (گشتاسپ) بود. ویشتاسپ فرزند  ارشام  و ارشام پسر آریارمنا  بود. خود آريارمنا با فاصلهء پنج نسل به هخامنش  ميرسيد. بنابراين داريوش اول خلف هشتم هخامنش است. ويشتاسپ پدر او در زمان كورش ساتراپ  (والی) پارس بود. داريوش در آغاز پادشاهی با مشكلات بسياری روبرو شد. غيبت کمبوجیه  از ايران چهار سال طول كشيده بود.  گئومات مغ  هفت ماه خود را به عنوان  بردیا  برادر كمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در كشور توسعه داده بود. در نقاط ديگر كشور هم كسان ديگر بدعوی اينكه از دودمان شاهان پيشين هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی كه از زبان داريوش در كتيبه‌های بیستون کرمانشاه  از اين وقايع آمده بسيار جالب است. اين كتيبه‌ها يكی بزرگ و ديگری كوچك و بر كوه بيستون كه سر راه كرمانشاه به همدان و در فاصلهء شش‌فرسنگی شهرستان كرمانشاه است قرار دارد و جای آن در حدود ۳۰ متر از زمين بالاتر است. شرح اين شورشها از بند ۱۶ ستون اول كتيبه آغاز می‌شود و وقايعی كه ذكر می‌كند بدين قرار است:

 

  • كشتن گئوماته  (بردیای دروغین )بدست داريوش.
  • شورش اترین در خوزستان  كه خود را شاه خوزستان ناميد و مردم به او گرويدند.
  • شورش بابل  و قيام مردی بنام  ندی تبیر  كه خود را  بخت النصر  خواند و پادشاه بابل گرديد.
  • لشكر فرستادن داريوش به  شوش  و غلبه بر آترینا  و دستگيری و كشتن او.
  • حمله به بابل و گذشتن از دجله  و شكست دادن بخت‌النصر.
  • حملات و ياغی‌گری‌های مجدد بخت‌النصر و سرانجام، شكست و دستگيری و كشتن او بفرمان داريوش.
  • طغيان برخی از ايالات در هنگامی كه داريوش در بابل بود از جمله: خوزستان، آشور و مصر و یارت  و مرو و سکائیه  و نقاط ديگر.
  • سركوبی ياغيان و سركشان كه در اين كار بيش از همه جا شورش‌های ماد و  ارمنستان  و شورش  خراسان (پارت) كه پدر داريوش يعنی ويشتاسب، فرمانروای آن بود وقت داريوش را گرفت و سرانجام همه بكام او پايان يافت.

داريوش اين پيروزی‌ها را در همه جا نتيجهء لطف اهورامزدا  ميداند، می‌گوید:

«هرچه كردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانيكه شاه شدم، نوزده جنگ كردم. به اراده اهورامزدا لشكرشان را درهم شكستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالكی كه شوريدند دروغ آنها را شوراند. زيرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا اين كسان را بدست من داد و با آنها چنانكه ميخواستم رفتار كردم. ای آنكه پس از اين شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهيز. اگر فكر كنی: چه كنم تا مملكت من سالم بماند، دروغگو را نابود كن...».

بعد مفصل داستان داریوش بزرگ را به ثبت میرسانیم

***********************************

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 20:6  توسط کمند 

امپراتوری ماد

مادها قومی ایرانی بودند از تبار  آریائی  که در بخش غربی فلات ایران  ساکن شدند.

سرزمین ماد  دربرگیرنده بخش غربی  فلات ایران  بود. سرزمین  آذربایجان  در شمال غربی فلات ایران را با نام  ماد کوچک  و بقیهٔ ناحیه  زاگرس را با نام ماد بزرگ  می‌شناختند. پایتخت ماد  در گذشته  هگمتانه  نام داشت که بعدها به  اکباتان تغییر نام داد.

مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم غرب ايران. مردم  کُرد زبان  و مردم آذربایجان و لرستان و فارس‌زبانان استان‌های همدان و مرکزی.

اولین اطلاعات در مورد مادها بر می‌گردد به سالنامه های شلمسر سوم (پادشاه آشور ) به سال 734 یا737 قبل از میلاد مسیح.

هرودوت هردوت  مورخ یونانی معتقد بوده است که مادها دارای چهار پادشاه بودند (تلفظهای یونانی میان دوکمان):

 دیاکو  (دیوکس)،  فروتیش  (فرااُردس)،  هوو خشتره (کیاکسار) و  ایشتوویگو  (آستیاگس). که به گفته او به مدت 150 سال از سال 701 یا 708  قبل از میلاد مسیح  حکمرانی می‌‌کردند.

اما  کتزیاس  که منبع او دفاتر شاهی پارسیان است، مادها را دارای 9 پادشاه و 205 سال حکومت می‌‌دانسته است:

1 - آرایاکس  2-  مانداکس  3-  سوسارمس  4- آرتیکاس  5- آرییان  6- آرته ایس  7- آرتینیس  8-  آستارس  9- ایشتوویگو  (آستیاکوس).

در سده هشتم پیش از میلاد، یکی دیگر از تیره‌های ایرانی به نام سکاها (به یونانی اکیت و به فرانسوی سیت) بر سرزمین ماد  چیره شدند. مادها در سده ششم پیش از میلاد شاهنشاهی  بزرگی در  فلات   ایران  و فراسوی آن برپا کردند ولی بعدها بخشی از شاهنشاهی متحد ایرانی به فرمانروایی  پارس ها شدند

معانی

آریائی ---

کسی که وابسته و از تبار قوم آریا  باشد آریایی ،آرین یا آریان می‌نامند.

در دوران باستان، اقوام هندی و ایرانی (آنان که به زبانهای هندی و ایرانی  سخن می‌گفتند) خود را آریایی می‌نامیدند.

ماد-----

يکي از عوامل عمده پيدايش اتحاديه ماد و سپس دولت و بالاخره تشکيل پادشاهي ماد را می‌‌توان در تجاوزگريهاي ويرانگرانه آشور جستجو کرد. هرودوت، اهميت ويژه أي به جنبش ضد آشوري مردم ماد در حدود 672 ق.م. به رهبري " فرورتيش " داده

تاریخ ایران زمین

دودمانها و حکومت ها

 مادها .

 هخامنشیان

 سلوکیان

اشکانیان

 ساسانیان

ایران در دوران خلافت

 خلفای راشدین

 امویان

 عباسیان

ایران در دوران حکومت های محلی (امیران )

 طاهریان

 صفاریان

 سامانیان

آل زیار

 آل بویه

 غزنویان

 سلجوقیان

 خوارزمشاهیان

 ایران در دوره مغول

ایلخانیان

ایران در دوران ملوک طوایفی

سر بداران

 تیموریان .

 مرعشیان

مشعشیان

 کیائیان

 قراقویونلو

 آق قویونلو

ایران در دوره شاهان ( حکومت ملی )

صفوی

 افشاریان

زند

 قاجار

 پهلوی

ایران در دوره جمهوری اسلامی

انشالله اگر حق یاری فرماید به تمامی این دوران خواهیم پرداخت .

پادشاهان ماد

 دیاکو ... فرورتیش ...مادیای سکایی.....هووخشتره ...ایشتوویگو

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 4:57  توسط کمند